تبليغاتX
خبرنامه دانشگاه علامه
میرحسین موسوی به مناسبت سالروز ۱۶ آذر بیانیه ای صادر کرد. به گزارش “کلمه” متن کامل بیانیه به شرح زیر است

 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک می‌گویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمان‌های صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت می‌کنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو می‌کنند و از یکدیگر تحفه‌هایی را می‌طلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحران‌زده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفه‌ای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمی‌آید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگ‌تر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیت‌هایی سترگ‌تر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود می‌آورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه می‌تواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوری‌ها را کنار بگذاریم.
 
روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریک‌ترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر می‌رسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم می‌کرد روح مردم و خواسته‌های تاریخی‌شان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیم‌تر در جان مردم شهادت ‌دادند. این گواهی در سال‌ها و نسل‌های پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایش‌های در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن می‌نگرند نمایان نمی‌کند. دگرگونی‌های بزرگ معمولا متهمند که یک‌باره روی می‌دهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ می‌کنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر می‌دهند به راستی ارزشمندند.
 
جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هایی از شکل‌گیری جریان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذی‌قیمت را می‌شکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکت‌های دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیت‌ها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمه‌ای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزی‌ها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم می‌آورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آماده‌باش به سر می‌بریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنج‌ها و از جایگاه دلپسند.
 
چه تلخ است اگر پس از این همه عبرت‌های دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده ‌‌شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را می‌دانستند، از پیش‌آگهی‌هایی که درباره تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس‌ می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستوره‌ای کوچک از مردم، که یکی از وسیع‌ترین و فعال‌ترین قشرها را تشکیل می‌دهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.
 
البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازه‌ای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشه‌دارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب می‌کند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی می‌دید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در توانایی‌هایش موثر است. در آن زمان گرایش‌های بسیاری میان دانشجویان به چشم می‌خورد. اگر انجمن‌های اسلامی از همه قوی‌تر بودند به خاطر آن بود که از واقعیت‌‌های اجتماعی بیشتر نمایندگی می‌کردند.
 
بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیت‌های اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازه‌ای که بتوانند خواست‌ها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایش‌های مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.
 
جامعه ما اینک شگرف‌ترین تحولات را تجربه می‌‌کند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاه‌خودها و چوب‌دستی‌هایشان را کنار می‌گذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند.
 
در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.
 
بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند. همین‌گونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهره‌مند شدن این است که همه با هم بهره‌مند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.
 
ملت ما اینک دارد نشانه‌های بزرگی خود را به نمایش می‌گذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانه‌های آن. نشانه‌هایش را باز می‌گوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه می‌رسد و حیات ما را دیگرگون می‌کند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد می‌کند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانه‌هایش را پیش‌رویمان قرار داده است.
 
نشانه‌های بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار می‌رود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنه‌های تلخی که در این چند ماهه دیده‌اند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود می‌دانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمی‌شود. تنها و تنها حکمت و واقع‌بینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنش‌های عصبی و لجام‌گسیخته بیانجامد.
 
به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از فرزند جوانش) نشان می‌دهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینه‌های بی‌دلیل نیست، اما هول‌انگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت‌ را در شجاعتی که مردم ما به نمایش می‌گذارند مشاهده نمی‌کنید؟
 
به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنه‌هایی که مردم می‌گشودند بسته می‌شد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راه‌‌‌‌حل‌های جدید خلق می‌کردند.
 
به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواسته‌هایشان را چنان با حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصله‌ای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند.
 
و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزش‌های وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما این‌گونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمه‌های تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار می‌گرفتند متعجب می‌شدیم؟ انگاری احتمال هم نمی‌دادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بی‌باور به آن که ممکن است کمترین نکته قابل‌ستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه می‌گشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد این‌گونه واکنش‌ نشان می‌دهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجید‌ها نه جانش را ذوق‌زده می‌کند و نه مسیرش را تغییر می‌دهد. در چند ماه گذشته ملت‌ها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسین‌ها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانه‌های عظمت را تجربه می‌کند.
 
در سند چشم‌انداز بیست ‌ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ ‌آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشده‌ایم لباس‌های بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرح‌های عمرانی نیمه‌کاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکست‌خورده‌مان را با امدادهای رسانه‌ای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجال‌ها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا می‌پرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.
 
دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.
 
از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.
 
مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.
 
برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟
 
اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.
 
اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاه‌ها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه می‌دهند. از دیدگاهی که این همراه شما می‌نگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذی‌جود کسی است که به حیله حیله‌زننده نگاه نمی‌کند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.
 
میر حسین موسوی
۱۳۸۸/۰۹/۱۵

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 2:3  توسط | 

طی هفته گذشته دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان با برگزاری تجمع های روزانه در قالب بحث آزاد به استقبال 16 آذر رفتند.

 

 در این تجمعات دانشجویان بر موضوعاتی همچون: فضای شدید امنیتی حاکم بر دانشگاه، برخوردهای شدید با فعالین دانشجویی و استادان منتقد نظام حاکم، بازداشت های دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور، ضرورت وجود استقلال آکادمیک دانشگاه، ضرورت حمایت از جنبش سبز و موارد دیگری از این قبیل که با استقبال شدید دانشجویان مواجه شد.
 

این جلسات از روز یک‌شنبه هفته گذشته و در دانشکده های کشاورزی و فنی و مهندسی آغاز شد.. روز دوشنبه این جلسات در دانشکده علوم پایه و روز سه شنبه در دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی ادامه یافت.
 

همچنین دانشجویان ساکن خوابگاه پسران این دانشگاه نیز در هفته قبل و با توجه به فشارهای شدید امنیتی موجود و منع حضور فعالین دانشجویی این دانشگاه در خوابگاه دست به برگزاری تجمعی کم سابقه در غالب بحث آزاد زدند.
 

همچنین دانشجویان ساکن خوابگاه های دانشگاه بوعلی سینا همدان از اوایل هفته گذشته هر شب با سردادن ندای «الله اکبر» به استقبال 16 آذر رفتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 1:21  توسط | 
روز دوشنبه گذشته صفار هرندی برای سخنرانی در دانشگاه محقق اردبیلی حاضر شد که جلسه وی در این دانشگاه نیز با اعتراض گسترده دانشجویان روبرو شد.
 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی به هنگام سخنرانی صفارهرندی شعارهایی همچون "ننگ ما ننگ ما، قاتل فرهنگ ما"، "مرگ بر روسیه"، " 63 درصدت کو، دروغگو"، "یا حسین میر حسین"، "کروبی با غیرت برس به داد ملت"، "خونی که در رگ ماست، هدیه به ملت ماست"، "الله اکبر"، "رسانه های شیطان، ایرنا و فارس و کیهان" و ... سر دادند. (برای مشاهده گزارش این اعتراض به این لینک می توانید مراجعه کنید)
 

گرچه حضور صفارهرندی در دانشگاه محقق اردبیلی نیز با اعتراض پیش بینی نشده دانشجویان مواجه شد، خبرگزاری دولتی ایرنا و خبرگزار ی سپاهی فارس با دروغپردازی سعی کردند اعتراضات دانشجویان را نادیده بگیرند.
 

خبرگزاری ایرنا در گزارش خود در مورد حاشیه های این مراسم نوشته است: "گاه و بيگاه شعارهايی از قبيل يا حسين مير حسين و مرگ بر روسيه توسط چند نفر از دانشجويان كه در رديف‌های آخری سالن نشسته بودند، داده شد. در همين حال قاطبه دانشجويان هم كه با اين گروه مخالف بودند شعارهای انحرافی آنان را با فريادهای يا حسين كربلا پاسخ می‌دادند."
 

خبرگزاری نیمه رسمی فارس نیز در مورد حاشیه های این مراسم نوشته است: " در مجموع 5 سوال كتبی و 6 سوال شفاهی از مدعو پرسيده شد كه صفارهرندی در كمال آرامش به آنها پاسخ گفت."
 

این دو خبرگزاری در گزارش خود سعی کرده اند تعداد دانشجویان معترض را اندک و حامیان صفار را "تعداد زیادی از دانشجویان" عنوان کنند.
 

دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی برای افشای دروغگویی خبرگزاری های ایرنا و فارس 2 فیلم از اعتراضات خود به صفار هرندی به خبرنامه امیرکبیر ارسال کرده اند که این فیلم ها را می توانید در2 لینک زیر مشاهده کنید.
 

در یکی از این فیلم ها دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی خطاب به صفارهرندی می گویند: "ژنرال بی ستاره ارزش کفش نداره". در فیلمی دیگر نیز دانشجویان با خواندن سرود یاردبستانی نسبت به حضور صفارهرندی از عوامل کودتاچیان اعتراض می کنند. در این فیلم سالن مملو از دانشجویان معترض مشخص است.
 
لینک فیلم شماره 1
 
لینک فیلم شماره 2

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:10  توسط | 

یادشان بدهید که یاد بگیرند مقاومت نه یک بازی روزانه که آفرینش است. آفرنیشی است که در اوج نا امیدی زاده می شود. در اوج عسر یسر می آفریند و ایمان دارد که ان مع العسر یسرا.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------
 

باز شب 16 آذر شد. باز حاکمیتی بین خود و وضعیتی که در تاریخ ایران تکرار شده است شباهت دید و دست به همان کاری که سلفش کرد و نتیجه نداد. اما خب! ظاهرا نوک بینی را جلوتر دیدن نه رسم اینان است.
 

آری اینچنین است برادر ! اینچنین است برادر سعید ! برادران سعیدهای جلالی و کلانکی عزیز ! یادم هست شما بودید و اندیشه حقوق بشرتان. شما بودید و اندیشه آزادی و برابری برای همه انسانها. شما بودید و هستید و تلاش برای اجرای اعلامیه ای که میثاقی است انسانی بین انسانها. میثاقی که هم به حکم اوفوا بالعقود و هم به حکم عقل می دانیم که باید از آن پیروی شود. می دانی برادر! مدعیانی که بیش از یک دهه است شعار آزادی می دهند و دم از حقوق بشر می زنند هم انگار تعریفشان از بشر با من و تو و ما فرق دارد. انگار بشر یعنی هماهنهایی که با ایشانند. یعنی دولتی و مجلسی و همراه حزبی و گروهی و فکری دیروز و امروز . بشر یعنی خودشان نه یعنی همه ما. انگار ما بشر نیستیم . حق بشر بودن را حتی اینان هم از ما میستانند و ما را بشر نمی دانند. می دانی برادر ! بشر اینان یعنی فهم خودشان از بشر!
 

آری ! برادر ! اینچنین نیست ! اینچنین نیست که هر که شعار حقوق بشر داد واقعا حقوق بشری است. هر که ژست آزادی گرفت لزوما آزادیخواه است. امروز در ایران می توانی آزادیخواه باشی و معترض به همه ساختار حاکمیت و رئیس یک مرکز بلندپایه فرهنگی. می توانی در اوج فشار بر مردم و در آستانه 16 آذر و این همه بازداشت و زندان و محاکمه دوستانت و همراهانت که آن موقع که باید حمایتت کردند و امروز زندانی اند همایش فرهنگ و هنر عشایر برگزار کنی و خبرگزاری های رسمی هم خبر کار کنند و عکس بگیرند و کلی هم صفا کنی که بله! دیدید ما شخصیتی فرهنگی هستیم. آری اینچنین نیست برادر که از خود و مال و جانت بگذری برای آزادی و حقوق بشر و برابری. می توانی هم خودت را مبارز بدانی و هم عضو فلان مجمع تشخیص باشی و رئیس فلان جا و استعفا هم ندهی و چپ و راست هم که فشار زیاد می شود بر سابقه دوستی با آقایان حاکم و رقیب امروز و دوست دیروز پای بفشری که به ایشان بگویی که خب ! دیروز بالاخره با هم دوست بودیم و حق دوستی سر جای خودش محفوظ است.
 

برادر! اینچنین نیست که این مبارزان دهه جدید ما را خودی بدانند . اینان نیز به مانند حاکمان دیروز و امروز ایران ما را غیرخودی می دانند. ولی خب ! جماعتی رویشان می شود و می گویند و اینان رویشان نمی شود و نمی گویند. دعوا انگار تنها بر سر همین رو شدن و نشدن است آخر سعیدهای عزیزم!
 

راستی برادران! خواهری هم به جمعتان افزوده شده! مهدیه گلرو و همسرش وحید عزیز را هم گرفتند و جمع غیر خودیهای بیرون زندان کمتر شد. اما انگار نکنی که اتفاقی افتاده. اگر خیال کنی که زبانم لال روزنامه ای اصلاح طلب نام شما را و مهدیه را و حتی غیر خودی پیشکسوتی مانند دکتر ملکی را بر زبان بیاورد. سایتهایشان هم که آزاد ترند حداکثر در گوشه ای یادی از شما می کنند. تازه آنهم پس از کلی زمان. کاش بیایید بیرون و در موتور جتسجوی گوگل بگردید عنوان خبر بازداشت تان را تعداد وبگاههای کار کرده را ببینید؟ بعد قیاس کنید با مثلا خبر رفتن به عیادت و میهمانی آقایان! نمی دانم! زندان و شکنجه و نقش آشکار حقوق بشر فعالین حقوق بشر و تلاش حاکمیت برای نابودی فعالان حقوق بشر مهم تر است یا عیادت؟ ولی خب! خدا نکند آن روز را! احیانا به تریج قبای خودیهای حاکمیت بر می خورد و آنوقت برادران حاکم امروز از برادران حاکم دیروز دلخور می شوند. برای این عزیزان امروز مبارز ! دلخور نشدن اینان بهتر است از شکنجه شدن شما و مهدیه و ما و همه مان. از روزها و ماهها انفرادی. از اعدام کرد و ترک و بلوچ و متعلق به هر قوم ایرانی به گناهی ناکرده. می دانی! اینچنین نیست برادر که ما چون به آزادی و حقوق بشر متعهدیم خودی باشیم. خودی یعنی همراه با ایشان. هم در نظر و هم در عمل . اگر هم انتقاد داری انتقادت را حتی اگر بلند می گویی ولی باید لایت باشد و رقیق. با آقایان آن بالا مالاها کاری نداشته باشی. فقط اعتراض و بیانیه. بعد هم صبح بروی سر کار و شیک بعدازظهر برگردی و اعتراضت را بکنی. بعد هم اسم خودت را بگذاری رهبر جنبش فلان رنگ. به همین راحتی. بی خیال بچه هایی که زندگیشان را برای احقاق حقوق انسانی یک ملت گذاشته اند و شب و روز کار می کنند و حرفه ای شده اند. بی خیال خونهایی که ریخته و حداقل کمیته گزارشگران حقوق بشر در تهران نام بیش از 70 نفرشان را منتشر کرد. حتی بی خیال دوستان دیروزت که امروز در بنداند و مردان ایستاده اند. فقط ماکزیمم کاری که می کنی رفتن به خانه هاشان است و مهمانی رفتن و مهمانی دادن. دیدار کردن با همدیگرانی که هر کدام مدعی رهبری جنبش آن رنگ اند. بی خیال برادر ! اینچنین نیست که باید باشی . اینچنین است که اینان هستند.
 

باز هم راستی ! هوای مهدیه و وحید را داشته باشید. تازه آمده اند و نابلد. یادشان بدهید که یاد بگیرند مقاومت نه یک بازی روزانه که آفرینش است. آفرنیشی است که در اوج نا امیدی زاده می شود. در اوج عسر یسر می آفریند و ایمان دارد که ان مع العسر یسرا.
 

می دانید که این حرفها و درددلها و قصه های پر غصه را روزها بود که می گفتم. اما خب ! امروز که دیگر به جان و جهان حقوق بشریها و دانشجویان هجوم آورده اند و زندان را از انسان پر ساخته اند می گویم. باید گفت در این واویلا حقیقت را برادر! می دانم جرمتان و جرم خواهرمان و همسرش همین حقیقت گویی است. مرغ حق را اینان سر می برند تا حق را بپوشانند.
 

عزیزانم ! آیت الله طالقانی فقید که هنوز و هنوز پس از سی سال پدر می خوانیمش و دست گرمش را بر سر مای جوان و دگر اندیش حس می کنیم در روز آخر دادگاه خود و در یکی از سیاه ترین روزهای ایران پس از اعلام به دادگاه سوره فجر را خواند.
 

وَالْفَجْرِ (1)
 وَلَيَالٍ عَشْرٍ (2)
 وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ (3)
 وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ (4)
هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ (5)
 أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ (6)
 إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ (7)
الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ (8)
 وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ (9)
 وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ (10)
الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ (11)
 فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ (12)
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ (13)
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ(14)
 

یعنی:
به سپيده دم سوگند ! (1)
و به شبهاى دهگانه، (2)
و به زوج و فرد ، (3)
و به شب، هنگامى كه (به سوى روشنايى روز) حركت مى‏كند سوگند (كه پروردگارت در كمين ظالمان است)! (4)
آيا در آنچه گفته شد، سوگند مهمى براى صاحبان خرد نيست؟! (5)
آيا نديدى پروردگارت با قوم «عاد» چه كرد؟! (6)
و با آن شهر «ارم‏» باعظمت، (7)
همان شهرى كه مانندش در شهرها آفريده نشده بود! (8)
و قوم «ثمود» كه صخره‏هاى عظيم را از (كنار) دره مى‏بريدند (و از آن خانه و كاخ مى‏ساختند)! (9)
و فرعونى كه قدرتمند و شكنجه‏گر بود، (10)
همان اقوامى كه در شهرها طغيان كردند، (11)
و فساد فراوان در آنها به بار آوردند; (12)
به همين سبب خداوند تازيانه عذاب را بر آنان فرو ريخت! (13)
به يقين پروردگار تو در كمينگاه (ستمگران) است! (14)
 

خاطرتان هست؟ می دانیم که فجر نزدیک است. اندکی صبر سحر نزدیک است. زندان هست. شکنجه هست. اعدام و گلوله و شهادت هست. اما صبح هم هست. فجر هم هست. الیس الصبح بقریب؟

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:57  توسط | 

  دانشجویان دانشگاه شیراز با انتشار بیانیه ای به مناسبت 16 آذر ضمن اشاره به سرکوب و بازداشت گسترده دانشجویان شیراز طی 1 ماه اخیر اعلام کردند «سرکوب و بازداشت و شکنجه و زندان و انفرادی و تعلیق نه تنها مانعی برای پیشرفت جنبش دانشجویی نبوده و نخواهد بود، بلکه به مثابه نیروی محرکه ی جنبش، گامهای آزادیخواهان را استوارتر و عقیده آنها را سختتر گردانیده و خواهد گردانید.»
 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان دانشگاه شیراز در بیانیه خود ضمن اعتراض نسبت به عملکرد حراست و کمیته انضباطی دانشگاه نوشته‌اند «کمیته انضباطی به جای برقراری نظم، خود نماد کامل بی نظمی و انضباطی گشته و برای تحویل دانشجویان به سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی در کمال وقاحت به حربه دروغ متوسل می شود.» متن کامل بیانیه دانشجویان دانشگاه شیراز به شرح زیر است:
 

به نام  آزادی
 

هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز  این آسمان غم زده غرق ستاره هاست
 

دانشجویان آگاه و بیدار در حالی به استقبال 16 آذر می رویم که دیو استبداد نومیدانه آخرین حربه های خود را برای مقابله با جنبش سبز به کار می برد. کوتاچیان و آمران سرکوب هراسان از فرا رسیدن این روز اهورایی همچنان وفادار به نظریه النصربالرعب، با تلاشی سخت تر از جان کندن به بازداشت، احضار، تعلیق و ممنوعیت از تحصیل گسترده ی دانشجویان دست زده اند، تا با ایجاد خفقان و وحشت مانع از هرگونه تجمع اعتراضی در روزی که ماهیت ضداستبدادی دارد، شوند.
 

نتیجه مهرورزی دولت مهرپرور با فرزندان این مرز و بوم چنان است که صدها دانشجو باید ازپشت دیوارهای انفرادی، میله های زندان و موج شدید احکام سنگین تعلیق و ممنوعیت از تحصیلی در انتظار روزی را که به نامشان نامگذاری شده است، باشند.
 

شگفتا که با وجود تمام جفاهایی که بر دانشگاه و دانشجو روا داشته اند، هراسان فروکش نکرده و حس سرکوبشان ارضا نشده و مایوسانه و مستاصل دست به تعطیلی نابهنگام سراسری می زنند. البته که آمران سرکوب باید هم هراسان از فرارسیدن این روز بزرگ همچنان دور تسلسل باطل خود را تکرار کنند، چرا که در سالهای خاکستری وقتی روزهای خوشی چون قدس و 13 آبان را داشتند،16 آذر روز سیاهشان بود و روز اعتراض و تجمع و راهپیمایی چه رسد به حالا که قدس و 13 آبان هم برایشان سیاه شده!
 

در دانشگاه شیراز اما نوچگان استبداد، به مثابه کاسه ای داغتر از آش، گوی سبقت از هممسلکانشان ربوده و نشان داده اند که اظهار سر سپردگی به استبداد و برای به دست آوردن پست و مقام سر از پا نمی شناسند.
 

نتیجه ارادت این خردباختگان تیره دل چنان بوده که می بینیم دانشگاه شیراز سهم عمده ای از بازداشتها و سرکوبهای دانشجویی کشور (بیش از یک سوم) را در یک ماه اخیر به خود اختصاص داده است. حراست دانشگاه بجای حراست و صیانت از حریم دانشگاه و دانشجو عملا تبدیل به نوچه سرکوبگران شده و دانشگاه را جولانگاه قداره کشان و سرکوبگران نموده است. کمیته انضباطی به جای برقراری نظم، خود نماد کامل بی نظمی و انضباطی گشته و برای تحویل دانشجویان به سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی در کمال وقاحت به حربه دروغ متوسل می شود. تا بدین گونه هم در اظهار بندگی و سرسپردگی استبداد سنگ تمام گذاشته باشد و هم در رهروی اربابان دروغ و ریا همت تام داشته باشد.
 

اما زهی خیال باطل و تصور محال، که سرکوب و بازداشت و شکنجه و زندان و انفرادی و تعلیق نه تنها مانعی برای پیشرفت جنبش دانشجویی نبوده و نخواهد بود، بلکه به مثابه نیروی محرکه ی جنبش، گامهای آزادیخواهان را استوارتر و عقیده آنها را سختتر گردانیده و خواهد گردانید و با افزودن جوانه های جدید به این درخت پربار خوای زونی تقدیس کنندگان خشونت و تحریف کنندگان حقیقت را آشکارتر خواهد نمود.
 

کودتاچیان اگر کوردل نبودند، تاکنون در می یافتند که تجمعات سبز هیچ رهبر و راهبری ندارد و هر ایرانی خود رهبری است که مسیر دموکراسی و آزادی را یافته است و پس از صد سال مبارزه و جان فدای آزادی کردن دیگر ایرانیان آموخته اند که چگونه بر سر استبداد فریاد برآرند.
 

این 16 آذر دیگر تنها روز دانشجو نیست، بلکه یکی دیگر از روزهای سبز تاریخ ایران خواهد شد،که باطن کریه حقیقت پوشان و خدیعت فروشان را عیانتر خواهد کرد. این جنبش تنها در دانشگاهها نخواهد بود بلکه خیابانها نیز میزبان مردمی خواهند بود که در حمایت از جنبش دانشجویی بپا خواسته اند تا فریاد آزادی را بر سر استبداد فرود آورند.
 

هان ای برادر من: ایران این سرزمین زخم خورده از استبداد و استعمار داخلی و خارجی گرفتار اهریمنی دیگر شده است، حال این ما هستیم که باید چون اسلاف شهیدمان از این سرزمین پارسیان دربرابر دروغ و استبداد دفاع کنیم. اکنون نوبت هنر کردن و بل خطرکردن است. این مرز و بوم محتاج دلیران و خطرپذیرانیست که می خواهند، به پاس دندانهای دوخته، و روانهای سوخته، خونهای به ناحق ریخته شده، اندیشه های دربند، قلمهای خفته و سخنهای ناگفته فرزندان میهن در این روز خواهند آمد تا به فریاد برآرند که:
 

گر مایه ی زندگی بندگیست     دو صدبار مردن به از زندگیست
بسوزد در آتش گرت جان و تن    به زین زندگی کردن و زیستن
 

چنین روزیست کف نومید امیدبخش "ان الباطل کان زهوقا" در آسمان میهنمان طنین انداز خواهد شد.
 

باشد که دوستان دربندمان را پاس داشته و اهداف والایشان را بستاییم و دنبال کنیم.
 

سکوت تو یه فاجعه است برای هم صدای تو
 شکسته در گلو چرا طنین نعره های تو

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 17:43  توسط | 

به یاد شهید عزت ابراهیم نژاد تقدیم به دوستان در بندم محمد پورعبدالله، عباس حکیم زاده، حمید قهوه چیان، سلمان سیما، مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و البرز زاهدی

---------------------------------------------------------------------------------------------
 

دانشگاه در همۀ این سالهای سرکوب و اختناق کابوس اقتدارگرایان بوده است؛ صدایی که خواب خوش انحصار و استبداد را آشفته می کرد.
 

در همۀ این سالها هیچ نهادی به اندازه دانشگاه محل نگرانی حاکمیت و طبیعتا تحت فشار نبوده است. دانشگاه و دانشگاهیان در این سی سال فراز و فرودهای بسیاری را به چشم دیده اند؛ یک بار به تیر انقلاب فرهنگی  گرفتار آمده  و سالها نیز از ترکشهای آن انقلاب منحوس بهره مند شده اند: تغییر بی قاعده متون درسی، محرومیت استادان دگر اندیش از تدریس و محرومیت دانشجویان منتقد و معترض و ناهمرنگ و از تحصیل و سرکوب آزادیهای آکادمیک، تنها بخشی بوده است از حکایت مکرر تازیانه های ممتد فاشیسم اسلامی بر پیکرۀ دانشگاه. خاطره حملات وحشیانه و فاجعه بار سالهای 78، 82 و 88 به کوی دانشگاه تهران و برخی دیگر از دانشگاههای کشور در اصفهان و تبریز و مشهد نیز هنوز در یادها زنده است، بی آنکه هیچ یک از آمران و عاملان آن حملات به پای میز محاکمه کشیده شوند یا عدالت دستیار و دستگیر قربانیان آن فجایع شود.
 

دانشگاه اما با همین پیکر نیمه جان هم کابوسی بود و هست برای همان ها که با آزادی گریزی آغازیدند و با خرد ستیزی و کتاب سوزی ادامه دادند ونهایتا کارشان به تجاوز و آدم کشی هم رسید.
 

دانشگاه سالهای سال از معدود سنگرهای آزادیخواهی در این سرزمین بود حالا ولی دانشگاه تنها نیست، امروز ایران کوچه به کوچه و خیابان به خیابان، سنگر آزادیخواهی و استبداد ستیزی است. امروز جبهه استبداد و کودتا لحظه ای خواب آرام ندارند، آنها دیگر مسئله شان کابوس گاه به گاه دانشگاه نیست، آنها اکنون با کابوسی همیشگی و سخت دهشتناک تر مواجهند، کابوسی که لحظه ای رهایشان نمی کند: کابوس مردم.
 

در چنین شرایطی است که 16 آذر دیگری در راه است. در شرایطی که یک جنبش گسترده اجتماعی علیه حکومت وجود دارد، جنبشی که سرانجام با فعال شدن همه شهروندان مخالف و ناراضی گسترده تر هم خواهد شد. جنبشی که رهبری و خواستها و نمادهای خاص و مشخص دارد و حتی شیوه سازماندهی خود را نیز به وجود آورده است. جنبشی که بی سر نیست بر عکس هزاران سر ِخود- رو دارد و البته موسوی و کروبی  که شجاعانه ایستاده اند را نیز. جنبشی که با قتل و شکنجه و تجاوز هم از وزن و حضور سنگین اجتماعی خویش نکاست:جنبش سبز
 

حاکمیت همواره از 16 آذر می هراسیده است این بار اما هراس از 16 آذر تقارنی مبارک با وحشت از جنبش سبز هم دارد! موجودی که  "بسیار" ترسیده باشد همیشه دست به عکس العملهای غیرمعقول و غریزی می زند، بازداشت گسترده فعالین دانشجویی لیبرال و تحکیمی و طیفهای دیگر فعالین دانشجویی نشان دهنده یک نمونه از این عکس العملهای غریزی و غیر معقول یک موجود ترسو است. دولت کودتا اکنون می ترسد، از دانشگاه، از دانشجویان، از معلمان، از کارگران، از روزنامه نگاران از پزشکان و در یک کلمه از مردم. کنش و واکنشهای ماههای اخیر کودتاچیان را تنها با یک کلمه می توان توصیف کرد:ترس
 

این برخوردها و سرکوبها نشانه اقتدار نیست، نشانه ضعف و وحشت است. احمدی نژاد و حامیان ریز و درشتش می ترسند، این را می شود در چشمهایشان خواند، گرد همایی مقامات عالیرتبه نظام اکنون به گرد هم آمدن جماعت سوته دلی می ماند که اگر چه شاید بر زبان نرانند اما در دل سخت از آینده خویش بیمناکند :رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون !
 

بازداشت گسترده فعالین دانشجویی که در روزهای اخیر با دستگیری اعضای دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال اوج گرفته و احتمالا تا 16 آذر و مدتی پس از آن ادامه خواهد داشت معنایی ندارد جز ترس حاکمیت از یک روز سبز دیگر و این بار از 16 آذر سبز. مسلما بازداشت فعالین و رهبران دانشجویی برخلاف آنچه برخی تحلیلگران امنیتی می اندیشند هیچ تاثیری در کنترل دامنه اعتراضات دانشجویی در 16 آذر نخواهد داشت، همانطور که بازداشت صدها تن ازروزنامه نگاران و فعالین سیاسی اصلاح طلب و تحولخواه هیچ تاثیری بر کنترل امواج جنبش مردمی نداشته و ندارد.
 

نهادهای امنیتی فکر می کنند که با دستگیری یا اعمال فشارهای گوناگون بر فعالین دانشجویی شناخته شده می توانند اعتراضات دانشجویی را کنترل کنند، این پیش فرض اما کاملا غلط است چرا که آنها به مهمترین ویژگی فصل جدید جنبش دانشجویی پس از کودتای 22 خرداد توجه نمی کنند: این جنبش اکنون " خود- سازمانده"، "خود- خبررسان" و "خود-راهبر" است، از این رو حتی اگر همه فعالین شناخته شده دانشجویی هم بازداشت شوند و تمام مدت سال تحصیلی را در زندان بگذرانند باز هم اعتراضات دانشجویی به نحوی گسترده ادامه خواهد یافت.
 

بازداشت و اعمال فشار بر فعالین و گروههای دانشجویی دستاوردی برای دولت کودتا نخواهد داشت، همانطور که بازداشت و شکنجه فعالین سیاسی و مدنی در خارج از دانشگاه نیز هیچ دستاوردی برای کودتاچیان نداشته  و تنها عرصه را بر آنها تنگ تر کرده است. دولت کودتا در خیابانها با احزاب و فعالین سیاسی طرف نیست بلکه طرف حساب آن مردم هستند، مردم به جان آمده ای که خیال عقب نشینی ندارند. در دانشگاهها نیز وضعیت تفاوتی ندارد، در دانشگاهها هم طرف حساب کودتاگران دفتر تحکیم وحدت، لیبرال ها یا مارکسیست ها نیستند، دولت کودتا اکنون با "همه دانشجویان" طرف است، حالا هر چه هم که فعالین دانشجویی را دستگیر کنید یا محروم از تحصیل کنید این جنبش "خود- سازمانده" و "خود- راهبر" باز هم به مسیر خود ادامه خواهد داد.
 

باری شک نکنید که یک روز سبز دیگر در راه است؛ این بار 16 آذر سبز. دانشجویان از هم اکنون عزم خود را برای برگزاری با شکوه این روز جزم کرده اند و بازداشت فعالین دانشجویی این عزم را جزم تر و همبستگی دانشجویان را بیشتر خواهد کرد. مردم پیروز خواهند شد، دولت غاصب کودتا رفتنی است؛ پس پیش به سوی 16 آذر سبز، بار دیگر:
 

آفاق از صدای سبز تو روشن است/خاموشیت مباد که فریاد میهنی
 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 15:58  توسط | 
هميت جنبش دانشجويی در ايران بويژه در دهه اخير نه در مطالبات صنفی و گروهی بلکه در پرچمداری همان انديشه های انتقادی و رهايی بخش برخاسته از علوم اجتماعی نوين نهفته است.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
 
حسين بشيريه يکی از متفکران سياسی مهم ايران بعد از انقلاب است و نشريه «لوگوس» از وی به عنوان پدر جامعه شناسی سياسی در ايران نام برده است. دکتر بشيريه با نوشته های متعدد خود و نيز تدريس علوم سياسی در دانشگاه تهران به مدت ۲۴ سال (۱۹۸۳-۲۰۰۷) بر مطالعه و عمل سياسی در ايران تاثير شایانی گذاشته است.

دکتر بشيريه در دوران تدريس خود در دانشگاه تهران بيش از ۱۵ کتاب و دهها مقاله نوشته و شاگردان زيادی را تربيت کرده است. از جمله آثار وی می توان به اين کتاب ها اشاره کرد: انقلاب و بسيج سياسی، جامعه شناسی سياسی، تاريخ انديشه سياسی در قرن بيستم [جلد اول: انديشه مارکسيستی و جلد دوم: انديشه ليبرالی و محافظه کاری]، دولت عقل، جامعه مدنی و توسعه سياسی در ايران، نظريه های جديد در علم سياست، جامعه شناسی تجدد، دولت و جامعه مدنی، نظريه فرهنگ در قرن بيستم، موانع توسعه سياسی در ايران،  درآمدی بر جامعه شناسی سياسی ايران: دوره جمهوری اسلامی و گذار به دموکراسی: مباحث نظری.
 

با روی کار امدن محمود احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری و سیاست های سختگیرانه دولت وی در قبال دانشگاهها، دکتر بشیریه در سال   ۱۳۸۷  از دانشگاه تهران اخراج  و  مجبور به ترک ايران شد. آقای بشیریه هم اکنون در دانشکده علوم سياسی دانشگاه سيراکيوز نيويورک، آمريکا، مشغول به تدريس است.
 

این  استاد  علوم سیاسی در گفت وگوی مفصل خود با نشريه «لوگوس» به موضوع تحولات سياسی و اجتماعی پس از انتخابات رياست جمهوری در ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۸ پرداخته است و بحران های پيش روی جمهوری اسلامی و همچنين چالش های پيش روی جنبش مخالفين را تشريح کرده است.
 

نظر به اهميت اين گفت و گو مشروح آن در اينجا می آيد:
 

لوگوس: انقلاب و ضد انقلاب در ايران:مصاحبه با حسين بشيريه دانشمند علوم سياسی
 

در ادامه بحث های مطرح شده در مصاحبه دکتر بشيريه با نشريه «لوگوس»، راديو فردا نيز در گفت وگويی با اين صاحبنظر علوم سياسی پرسش هايی درباره فرايند تحولات پس از انتخابات، تکاليف جنبش سبز و هم چنين جنبش اعتراضی در ايران و از سوی دیگر نسبت آنها با مبحث «گذار به دموکراسی» مطرح کرده است.
 

رادیو فردا: ارزيابی  شما وضعيت فعلی در فرآيند تحولات پس از انتخابات چیست؟
 

 حسین بشیریه : به نظر من، در يک چشم انداز گسترده تر کل تحولات ايران از ميانه دهه ۱۳۷۰ را بايد به عنوان فرايند تاريخی گذار تدريجی به دموکراسی به شمار آورد و تحولات پس از انتخابات ۸۸ نيز يکی از مراحل همين فرايند گسترده تر است. اما بايد ويژگی و توصيف دقيق اين مرحله چند ماهه را مشخصا توضيح داد.
 

به نظر من تحولات اين چندماهه اخير را بايد با عنوان دقيق تری (در مقايسه با گذار به دموکراسی) توصيف نمود.به نظر می رسد که مفهوم «فرسايش ساختار قدرت» برای توصيف اين مرحله از گذار مناسبت بيشتری داشته باشد. فرسايش قدرت و اقتدار مفهوم نسبتا روشن و دقيقی در جامعه شناسی سياسی است و وجوه و ابعاد چندی دارد که در اينجا می توان مختصرا به آنها اشاره کرد.
 

يکی از وجوه فرسايش سياسی، فروپاشی اسطوره های قدرت است که در چنين رژيم هايی اساس مشروعيت آنها را تشکيل می دهد.البته مفهوم فروپاشی اسطوره ها، گسترده تر از مفهوم رايج بحران مشروعيت است و حکايت از بحران گسترده تری در پيکره نظام سياسی دارد.به نظر من البته اسطوره های قدرت اين نظام مدت ها در حال فروپاشی بوده اند، اما در چندماه گذشته اين فروپاشی بسيار پرشتاب تر و ويرانگر تر شده است.
 
 
نظام جمهوری اسلامی از آغاز به چندين اسطوره اساسی تاکید کرد و از لحاظ مشروعيت سياسی بر پايه همين اسطوره پردازی ها تداوم يافت، اما اين اسطوره پردازی ها در حال فروپاشی هستند. اسطوره پردازی های اصلی اين نظام را می توان در چند مورد خلاصه کرد:
 

يکی اسطوره عدالت اسلامی است که ديگر در عصر سرمايه داری جهانی شده و با رويکرد خصوصی سازی و تعديل ساختاری از دهه ۱۳۷۰ به بعد و ادامه آن تا حال حاضر و تخريب بخش عمومی اقتصاد و حذف يارانه ها و پيدايش گسترش تورم و گرانی طاقت فرسا برای عموم و بيکاری فزاينده و ديگر پديده های آشنا و شناخته شده مربوط به اين مبحث، کاملا متلاشی شده و کسی آن را جدی نمی گيرد.
 

اسطوره مستضعفان و مستضعف پروری هم يکی از اجزاء همان اسطوره عدالت بود که باز هم با توجه به فرايندهای اقتصادی در کشور و عملکرد بينادهای مربوطه و گسترش سياست صدقه محور، به جای رفاه محور، جدی گرفته نمی شود.
 

دومين اسطوره پردازی اصلی انقلاب و نظام سياسی ايران، اسطوره اخلاقی کردن سياست از طريق ترکيب دين و سياست بوده است. اين اسطوره بيش از آن شکننده بود که مدت مديدی دوام بياورد.
 

گسترش فرهنگ نفاق و رياکاری و ظاهر سازی و زاهد نمايی و طامات، توبه فرمايی و تظاهر و ظاهر آرايی از همان اوان کار از هم پاشيد و در ماه های اخير هم خشونت بی پروا و سرکوب تظاهر کنندگان و معترضان به نتايج اعلام شده انتخابات و حبس و تجاوزها و تعدی ها و اعتراف گيری ها و غيره ، اسطوره اخلاقی کردن سياست از طريق ترکيب دين و دولت، اگر از ان هم چيزی باقی مانده بود، آن را کاملا متلاشی کرد.
 

سومين اسطوره اصلی انقلاب و نظام آن، اسطوره مبارزه با امپرياليسم بود که اگر در آغاز کار هياهوهای زيادی ايجاد کرد، اما با گسترش روابط آشکار و نهان و با همکاری های نه چندان پنهان در موارد مختلف به سرعت از هم گسيخت و از به چالش طلبيدن اقتدار جهانی «امپرياليسم آمريکا» از لحاظ نظری به کوشش مشتاقانه برای حل مسايل جزيی طرفين فرو کاهيده شد.
 

چهارمين اسطوره اصلی انقلاب و نظام، اسطوره جمهوريت يا سلطنت زدايی بود که هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی با ظهور نظريه «ولايت مطلقه» و تمرکز قوای حکومتی و مقيد شدن رای و حاکميت مردم به رای و حاکميت گروهی اندک و عدم استقلال قوه مقننه و قوه قضاييه و نظارت استصوابی بر همه انتخابات و عدم مسئوليت ولی فقيه در عمل و کنترل نهايی نهادهای ظاهرا انتخابی به وسيله ولی فقيه و جز آن، از هم پاشيد.
 

بدين سان اسطوره پردازی های اصلی نظام دچار فروپاشی شده اند و فرايند اين فروپاشی به ويژه در دوره پس از انتخابات پرشتاب تر شده است.
 

يکی ديگر از وجوه فرسايش ساختار قدرت و اقتدار، نياز حکومت پس از انتخابات به توسل مستمر به خشونت و سرکوب و قهر و حبس و اعتراف گيری و کار برد پی در پی نيروهای انتظامی و امنيتی و سپاه و بسيج به اين منظور بوده است. همه می دانند که اقتدار با زور و اجبار و خشونت نه تنها يکی نيستند بلکه رابطه ای معکوسی دارند. اعمال زور و قهر بيشتر نتيجه کاهش اقتدار است. حکومت با اقتدار حکومتی است که اصولا زور و قهر و خشونت عريان برای بقاء خود به کار نبرد.
 

با توجه به تجربه تاريخی رژيم هايی که سرنگون شدند می دانيم که توسل به زور و اسلحه، حبس و شکنجه و آزار، تعقيب/ بازداشت و جز آن همه نشانه های فرسايش شديد ساختار اقتدار حکومت ها است، به ويژه آنکه توسل به چنين اقداماتی برای بقاء حکومت، اهميت حياتی پيدا کند.با تک پايه شدن قدرت حکومتی بدين معنا، هر عاملی که به هر دليلی بر توانايی کاربرد زور و خشونت حکومت تاثير منفی بگذارد می تواند به فروپاشی آن بينجامد.
 

سومين نشانه فرايند فرسايش ساختار اقتدار، تحولی بی سابقه از لحاظ جابه جايی حمايت گروههای اجتماعی از حالت حمايت فعال از حکومت و يا بی طرفی منفعلانه نسبت به آن به سوی حمايت فعال از گروه های مخالف بوده است. فرايند فرسايش ساختار اقتدار سياسی به فرايند فرسايش در زمين شناسی شباهتی دارد. فرسايش در زمين شناسی فرايندی متاثر از نيروی جاذبه است که موجب جابه جايی و انتقال خاک و صخره و غيره از جايی به جای ديگر و ذخيره شدن آنها د رمحل جديد می شود. علت اين جابه جايی اغلب باد يا آب است.
 

در نتيجه تغيير مسير افکار عمومی (همانند تغيير مسير آب يا باد) لايه هايی از گروه های بی طرف يا مردد از بدنه نظام يا ساختار سياسی کنده می شوند و به حاميان قابل بسيج گروه های محالف تبديل می شوند. مثلا طبقه کارمندان ديوانسالاری دولتی که معمولا به لحاظ موقعيت شغلی خود از گروه های نسبتا بی طرف و يا مردد در حمايت از دولت به شمار می رفته اند، در مسير اين تحولات ترديد و بی طرفی خود را به تدريج از دست داده و در انتقاد از حکومت و سياست های آن صريح تر می شوند.
 
 
همين فرايند فرسايش، لايه های کنده شده را به سوی کانون ها و نقطه های جذبی مثل جنبش دانشجويی می کشاند و بدنه آنها را نيرومند تر می سازد. اعلام اعتراض گروه های گوناگون نويسندگان، هنرمندان، فيلم سازان و غيره در ماه های پس از انتخابات نشانه همين روند فرسايش اقتدار حکومتی است.
 

چهارمين نشانه فزاينده فرسايش ساختار اقتدار سياسی را می توان در شکاف های فزاينده در بدنه نظام سياسی و در درون گروه های حاکم يافت. ترديدی نيست که جمهوری اسلامی از همان آغاز دچار يک شکاف مرکزی سراسری بوده که در دوره های گوناگون نام های گوناگونی به خود گرفت ولی همگی اينها نمودهای همان شکاف سراسری بودند.
 

شکاف بين فقه سنتی و فقه پويا، ميان اقتصاد خصوصی و اقتصاد دولتی و ميان سنت گرایی و اصلاح گرايی مظاهر اين شکاف در دهه نخست انقلاب بودند و گروه های عمده سياسی را از درون منشق کردند.
 

همين شکاف مرکزی در دهه دوم انقلاب به شکل رو در رويی ميان محافظه کاری اسلامی و نوگرايی اسلامی نمودار شد. پس از آن نمود اصلی آن شکاف مرکزی به صورت رو در رويی ميان جمهوريت خواهی و اسلاميت خواهی يا دو گرايش دموکراتيک و تئوکراتيک پديدار شد.
 

و سرانجام در دهه اخير همان شکاف مرکزی خود را به صورت تعارض ميان بنياد گرايی يا اصولگرايی از يک سو و گرايش های نوسازانه، جمهوريخواهانه و اصلاح طلبانه از سوی ديگر هويدا ساخت. اما اين شکاف اصلی با جلوه ها و نمودهای گوناگون خود، تا پيش از انتخابات اخير روي هم رفته در درون سيستم سياسی موجود مهار شده بود و به ندرت از حد يک شکاف درون طبقه حاکم فراتر می رفت، ولی اينک در ماه های پس از انتخابات همان شکاف سراسری که اکنون به صورت تعارض ميان جنبش سبز و اصولگرايی حاکم هويدا شده است، از مرزها و حدود سيستم سياسی بيرون رفته و به جنبشی مردمی و عمومی تبديل شده است.
 

شکاف پذيری يکی از نشانه های عمده روند فرسايش است و اين حالت را نه تنها در مورد تعارض عمده ميان اپوزيسيون مردمی و اصولگرايان حاکم، بلکه حتی به صورت محدود تری در درون نهادهای حکومتی نيز می توان يافت.
 

شکاف پذيری در شرايط فرسايش ساختار اقتدار، ويژگی اصلی ساختار قدرت است در حالی که عکس اين پديده يعنی ائتلاف پذيری ويژگی اصلی جنبش مخالفين به شمار می رود. همگرايی گروه های گوناگون مخالف و منتقد در ماه های اخير شاهد اين گفته است.
 

در ادبيات انقلاب برای توضيح اين شکاف پذيری به عنوان نشانه عمده ای از فرايند فرسايش اقتدار، از تمثيل سيل وسد بهره می گيرند. افزايش فشار سيلاب نارضايتی های عمومی، به کاهش مقاومت و نهايتا ترک برداشتن و شکستن و فروريختن سد می انجامد.
 

در جمع بندی می توان، برای توضيح بيشتر فرايند فرسايش، شرايط پيش و پس از انتخابات خرداد ۸۸ را با هم مقايسه کرد. به طور کلی در دوره پيش و پس از انتخابات برداشت های نظام و جنبش مخالفين از موقعيت، اهداف، اولويت ها و تکاليف خود دستخوش دگرگونی چشم گيری شده است.
 

در شرايط ماقبل از انتخابات رژيمی با اعتماد به نفس نسبتا بالا در فضای ترس عمومی ومزمنی در مقابل اپوزيسيون پراکنده و بی شکلی با احساس اقتدار بالايی حکومت می کرد. اما همه اين شرايط پس از انتخابات دگرگون شد.
 

اينک حکومتی متوحش و هراسناک در فضای حرکت و جنبش عمومی در مقابل اپوزيسيونی که ناگهان جان و سازمان و نيروی تازه گرفته است، فرار گرفته است.
 

در پيش از انتخابات حکومت خودش را نيرومند و مشروع و برخوردار از پشتوانه پشتيبانی همگانی تصور می کرد و اپوزيسيون يا اصلاح طلبان را کوچک و فاقد پايگاه اجتماعی گسترده می شمرد؛ شکاف های درونی اين قدر آشکار و شديد نبود؛ از نيروهای نظامی و انتظامی برای حفظ قدرت به طور روز مره استفاده نمی شد؛ عامه مردم با وجود نارضايتی های اقتصادی و اجتماعی، از نظر سياسی خاموش و محتاط بودند؛ اپوزيسيون مرعوب بود و حکومت به خودش اعتماد داشت.
 
 
اما در اين شرايط فرسايش ساختار اقتداری که پس از انتخابات پيش آمده است وضعيت از چندين لحاظ دگرگون شده است، از جمله می توان فهرست وار به موارد زير اشاره کرد:

حياتی شدن کاربرد روزمره خشونت برای حفظ حکومت؛

پيدايش شکاف بين حکومت و بخش هايی از روحانيت به طور فزاينده؛
 

گسترش ترديد درباره عقلانيت و مصلحت آميز بودن برخوردهای حکومت در درون گروه های حاکمه؛
 

گذار لايه هايی از حاميان حکومت از عرصه حمايت فعال به عرصه مخالفت های خاموش و حمايت آنها از شيوه های دموکراتيک برخورد با ديگر مخالفين مثل مذاکره، دعوت به گفت و گو در مجلس خبرگان، دلجويی از آسيب ديدگان، دعوت مجلس به مجلس شورا، گفت و گو از رفراندوم و غيره؛
 

تصرف مناسک و مراسم دولتی حمايت از حکومت توسط مخالفين و تبديل آنها به مراسم و فرصت مخالفت مثل روز قدس و ۱۳ آبان که بارزترين نشانه فرسايش هژمونی يا اقتدار حکومت است؛
 

رويارويی فزاينده نيروهای انتظامی و سپاه با مردم و حراست از حکومتی که پشتوانه حمايت عمومی اش در حال فرسايش است؛
 

افزايش حمايت آشکار برخی گروه های اجتماعی مانند هنرمندان، فيلم سازان، نويسندگان، برخی روحانيون و دانشگاهيان و جز آن از جنبش عمومی مخالفين حکومت.
 

کاهش چشم گير توانايی دستگاه حاکمه در بسيج حاميان خود به سبک قديم و ضرورت پرداخت پول و حق الزحمه به افراد بسيج شده؛
 

افزايش تهديد و ارعاب عامه مردم با مطالبی چون تعطيلی دانشگاه ها، برچيدن بساط علوم اجتماعی جديد، انقلاب فرهنگی و غيره که خود نشان عمده ديگری از فرسايش اقتدار است؛
 

اقرار و اعتراف برخی از عوامل حکومت در خصوص برخوردهای ناروا با بازداشت شده ها؛
 

احساس اميد و نشاط و خوش بينی از سوی مخالفين نسبت به مسير تحولات آينده و اصرار و اراده رهبران آن بر ادامه جنبش به شيوه ای که پيش از انتخابات در کار نبود؛
 

اينها همه نشانه های گوناگونی از پيدايش مرحله تازه در فرايند گذار يعنی مرحله فرسايش و اقتدار هستند. برخی از مقامات حکومتی اين فرسايش را با عباراتی چون «آبروی نظام رفت» و «حيثت نظام مخدوش شد» توصيف کرده و وقوع آن را بدين سان تاييد نموده اند.
 

بی ترديد حاکميت پس از انتخابات برای حفظ خود هزينه های سنگينی از آبرو و يا اقتدار خود پرداخته است و البته با پيشرفت جنبش هزينه های بيشتری هم خواهد داد چون راه پر هزينه را برگزيده است .
 

حفظ حکومت از طريق سرکوب، بدون هزينه ممکن نيست. از سوی ديگر همه می دانند که سرکوب موتور ماشين جنبش مخالفين است نه ترمز آن و در نتيجه خود فرايند فرسايش را پر شتاب تر می کند. با تداوم جنبش حکومت در وضعی قرار می گيرد که بايد بپذيرد که وضع سرکوب وضع دايمی است.
 

ارزیابی شما از تکاليف جنبش سبز در مرحله فرسايش ساختار اقتدار چیست؟
 

حسین بشیریه: به عنوان مقدمه بايد گفت که پيدايش شرايط فرسايش ساختار اقتدار در تاريخ سياسی ايران سابقه دارد و بنابر اين تجربه تازه ای نيست. روند فرسايش ساختار اقتدار دولت قاجار در عصر مشروطيت و نيز فرسايش اقتدار دولت پهلوی پيش از انقلاب ۵۷ از اين لحاظ قابل بررسی و مقايسه اند.
 

همين تکرار تجربه تاريخی سبب شناخت و آگاهی بيشتر برای جنبش سبز خواهد بود. به سخن ديگر، تکليف جنبش مردم در حال حاضر گذار از يک نظام استبداد سنتی ديرپا و پر سابقه و مستمر نيست بلکه گذار از وضعی است که پس از تجربه نسبی آزادی در چند مرحله پيش آمده است.
 

معمولا تجربه های تاريخی سودمند و عبرت آموزند و تکاليف جنبش های دمکراتيک را قدری سبک تر می سازند. اما مسئله دقيق اين است که جنبش سبز در شرايط فرسايش اقتدار خاص امروز که خود البته تا حد زيادی نتيجه پيدايش همان جنبش بوده است، چه وظايفی دارد. به سخن ديگر جنبش سبز چگونه می تواند فرايند فرسايش ساختار اقتدار را پر شتاب کند.

به طور کلی تکاليف اپوزيسيون در شرايط مشابه سياسی را می توان در چند نکته خلاصه کرد، از جمله پرهيز از جذب و حل در درون ساختار قدرت از طريق تطميع و ترغيب و تهديد و تنبيه، ايجاد عرصه های عمل و فعاليت مستقل از عرصه حاکميت؛ ادامه گفت و گو در باره نقاط اصلی ضعف حاکميت بويژه عدم مشروعيت آن از لحاظ قبضه قدرت و شيوه نابخردانه و خشونت آميز برخورد با اعتراضات مسالمت آميز و بالاخره تعريف روشن خواسته های جنبش و وضع مطلوب از نظر آن.
 

حفظ استقلال فکری و عملی از حکومت و روشن کردن مرزها شرط تداوم و مقبوليت جنبش های دمکراتيک است. معمولا در شرايط فرسايش اقتدار، رژيم ها علی رغم سرکوب، توانايی حذف و از ريشه کندن جنبش مخالفان را ندارند و بنابر اين برای ايجاد تفرقه به شيوه امتياز دادن های فردی روی می آورند.
 

به هر حال وسعت نيروهای مخالف باعث می شود که حکومت نه توان ريشه کن کردن آن و نه توانايی جذب و حل آن را داشته باشد. بنابر اين چنين نيروهايی که عرصه ای از حيات سياسی را مستمرا اشغال می کنند، در صحنه هستند و برخورد با آنها به مشغله اصلی حکومت تبديل می شود.
 
 
چنانکه قبل گفتيم تصرف مراسم و مناسک دولتی و رسمی از جانب گروه های مخالف، فرصت و عمل آنها را گسترش بخشيده و تنها نقشی که برای نيروهای حکومتی باقی می ماند نقش تازه «تخريب» و «جلوگيری» است و در نتيجه نقش بسيج گری که از گذشته توسط حکومت اعمال می شد در اين مواقع به دست مخالفين و با هدفی متفاوت ايفا می گردد.
 

نکته ديگر اين که در شرايط خاص کنونی، گسترش حوزه استقلال نهادهای دينی از حکومت (که نشانه عمده ای از فرايند فرسايش است) می تواند بر گسترش عرصه عمل مستقل نيروهای مخالف تاثير مثبت بگذارد.
 

يکی از اين جهت که غير اخلاقی و غير شرعی (نامشروع) بودن شيوه عمل حکومت و عدم رعايت کليه موازين اخلاقی و قانونی و بويژه حقوق بشری در اعمال آن پس از انتخابات مورد تاکيد قرار گيرد تا پيوند آن حوزه با جنبش دمکراتيک آشکار نشود. دوم اينکه حوزه دين به عنوان عرصه ای مستقل از حکومت و مرتبط با اپوزيسيون تلقی شود به نحوی که دست کم از لحاظ اخلاقی، علمای مستقل و منتقد، مرجع تظلم آسيب ديدگان از مظالم نيروهای حکومتی به شمار آيند.
 

يک نکته اساسی از حيث عملی که معمولا مورد غفلت خام انديشان بويژه در بين اپوزيسيون خارج از کشور واقع شده است اين است که در شرايط فرسايش ساختار اقتدار، مسئله اصلی کارکرد و فايده و نقش افراد، گروه ها و احزاب در فرايند فرسايش است نه ماهيت عقايد و ايدئولوژی و يا حتی تعلقات گذشته آنها با حکومت.تحول سياسی در شرايط فرسايش نيازمند ائتلاف نيروها و نهايتا دو قطبی شدن جامعه سياسی است. به غير از عرصه دين، عرصه فرهنگ و هنر نيز چنانکه ديده ايم می تواند عرصه و حوزه عمل مستقل برای اپوزيسيون دمکراتيک فراهم کند.در وضعيت های فرسايشی پايگاه های حمايت اجتماعی رژيم ها و اپوزيسيون ها دستخوش دگرگونی می شود.
 

در مورد ايران می توان گفت که پيش از انتخابات، سکوت و ثبات سياسی تنها متکی بر سلطه و قدرت گروه های حاکمه و هسته مرکزی حاکميت نبود بلکه (به غير از وجود حاميان فعال و ذينفع) وجود حاميان منفعل و بسيج پذير و نيز مخالفان منفعل در آن ثبات و سکوت دوره ماقبل فرسايش دخيل و موثر بود. اما پس از انتخابات می توان گفت که لايه های حاميان منفعل، منفعل تر و بسيج ناپذيرتر شده و لايه های مخالفان منفعل، فعال تر و (توسط نيروهای مخالف) قابل بسيج شده اند و همين دگرگونی ها خود جزئی از تعريف فرايند فرسايش است.
 

به سخن ديگر هزينه حمايت از حکومت از لحاظ اجتماعی افزايش يافته است و با سرکوب بيشتر باز هم افزايش بيشتری می بايد.
 

يکی از روش هايی که بنا به تجربه تاريخی فرايند فروريزی حمايت اجتماعی و روند فرسايشی ناشی از آن را به معنايی که گفتيم، پر شتاب می کند تحديد آماج فعاليت های اپوزيسيون است به اين معنی که اگر هسته قدرت، هدف اين فعاليت ها باشد و بار همه مسئوليت ها بر عهده آن گذاشته شود، هسته ها يا لايه های پيرامونی قدرت امکان جابجايی بيشتری پيدا می کنند و احتمال همکاری آنها با اپوزيسيون افزايش می يابد. بنا بر تجربه تاريخی، نقش نيروها و گروه های پيرامونی هسته قدرت در موارد گذار آرام، چشمگير بوده است.
 

به نظر شما چرا به علوم اجتماعی به عنوان ريشه اصلی مشکلات و بحران های حکومت دینی حمله می شود؟
 

حسین بشیریه: طی اعتراف گيری های پی در پی از برخی رهبران احزاب اصلاح طلب و فعالان سياسی در ماه های اخير، انگشت اتهام متوجه علوم اجتماعی و دانشگاه ها به عنوان ريشه اصلی نافرمانی و اعتراض و سرپيچی مردم بويژه دانشجويان و دانشگاهيان و روشنفکران شد.

گفته شد که علوم اجتماعی مدرن موجب ايجاد شک و ترديد در عقايد دينی می شوند و در نتيجه اساس حکومت دينی را متزلزل می کنند. بنابر اين بايد برای خشکاندن ريشه نقد و اعتراض و تحکيم ايمان و اطاعت از و فرمانبرداری مردم، علوم اجتماعی نوين را از صحنه خارج کرد و به جای آن نگرش های دينی را بر دانش های انسانی و اجتماعی مستولی ساخت، زيرا از قرار معلوم اين نگرش ها موجب اطاعت پذيری، فرمانبردای و عدم انتقاد و اعتراض به عملکرد حکومت می شود و ريشه شک و ترديد را می خشکاند.
 

از چنين ديدگاهی به عبارت ديگر، نفس انديشيدن که موجب شک و ترديد می شود از نظر دينی و سياسی خطرناک به شمار می رود و امنيت و آرامش سياسی را تهديد می کند. اين برداشت از کارکرد دين و عقايد دينی در واقع پذيرش و تاييد همان نظريه معروف مارکسيستی است که دين را افيون خلق ها می شمارد که موجب افسون شدگی و مانع نقد و انديشه و حرکت می شود.
 

منتهی مارکس و لنين از چشم انداز نقد کارکرد دين و ضرورت زمينه سازی برای انقلاب چنين نظری را مطرح کرده بودند و اينک حکومت اسلامی از ديدگاه حفظ امنيت سياسی و اجتماعی و ضرورت جلوگيری از انقلاب دمکراتيک چنين نظری را تکرار و تاييد می کند که دين همان افيون خلق هاست.
 
 
اين مطلبی است که ديگر خود رهبران حکومت دينی می گويند و به آن ايمان دارند. پس زياد فرقی نمی کند که اين مطلب را چه کسی بگويد. ظاهرا دوست و دشمن جمهوری اسلامی ديگر همه می پذيرند که در اين شرايط تحول و گذار، دين افيون کارسازی است که مانع شک و ترديد در مبانی دين و حکومت دينی می شود.
 

درباره کارکردهای علوم اجتماعی نوين نيز وضع مشابهی وجود دارد به اين معنی که در اين مورد هم ديدگاه جمهوری اسلامی با ديدگاه برخی انديشمندان انتقادی غربی اتفاقا همسو از کار در می آيد به اين معنی که از هر دو نظر، علوم اجتماعی نوين مخرب ساختارهای قدرت سنتی و نهايتا ابزارهايی از آنها تلقی می شوند، بار هم با اين تفاوت که حکومت اسلامی علوم اجتماعی نوين را مهلک ترين دشمن خود می داند، همچنان که کليسا در قرون وسطی علوم جديد را دشمن مخرب و مهلکی می شمرد، در حالی که از چشم انداز نظريه انتقادی در غرب، علوم اجتماعی نوين دانش ها و ابزارهايی برای نقد و رهايی هستند.
 

به هر حال از چشم انداز مبارزات دمکراتيک و وظائف جنبش های رهايی بخش، تقويت و پيشبرد علوم اجتماعی نوين خود جزء مهمی از روند مبارزه دمکراتيک است. از چشم انداز خود حکومت دينی هم انديشيدن خطرناک و مهلک است. طبعا چون حکومت دينی بايد مبتنی بر تعبد، يقين، ترس، اطاعت پذيری و حرف شنوی باشد، علوم اجتماعی نوين که مبتنی بر نقد و شک و تعقل و در جستجوی آزادی و رهايی و فرديت هستند، خطرناک می نمايند.
 

ترديدی نيست که برای رژيم های بسته نه تنها هر انديشه ای بلکه نفس انديشيدن خطرناک است. آزادی انديشه و انديشه آزاد مسری ترين بلايی است که چنان حکومت هايی ممکن است بدان گرفتار آيند. آزادی انديشه، آرام و قرار را از ميان می برد زيرا آرامش و قرار به اين معنا، اساسا مفهومی استبدادی است.
 

به زبانی دیگر، در باب اين که چرا علوم اجتماعی نوين از سوی اين گونه حکومت ها خطر آفرين به شمار می آيند بايد گفت که دليل آن، کارکرد اصلی آن علوم در کالبد شکافی ساختارهای قدرت است.
 

موضوع و مسئله اساسی در علوم اجتماعی جديد مسئله قدرت در شکل های گوناگون آن است. از اين نظر دانش اجتماعی مدرن اساسا يک مبارزه سياسی است بر ضد ساختارهای سلطه و استيلا در اشکال گوناگون آن.
 

به گفته کانت، فلسفه نوين از آغاز يک مبارزه بود. علوم اجتماعی امروز که اساسا کارکردی انتقادی دارند- يعنی درست در مقابل اسطوره پردازی های ايدئولوژی سياسی قرار می گيرند – مظهر مبارزات دمکراتيک در عرصه نظر هستند. بايد به دانش اجتماعی جديد به عنوان مبارزه سياسی نگريست. مفاهيم انتقادی نهفته در اين علوم، سلاح و مواد منفجره و مهماتی هستند که قلعه های خرافه و ايدئولوژی را نشانه می گيرد.
 

مذهب به عنوان ساختار قدرت فرهنگی، سرمايه به عنوان ساختار قدرت اقتصادی، دولت به عنوان ساختار قدرت سياسی و حتی علوم اثبات گرايانه به عنوان ساختار قدرت گفتمانی همگی توسط علوم اجتماعی انتقادی کالبد شکافی می شوند و از چگونگی بازسازی انسان ها در کارخانه اين قدرت ها پرده برداری می شود.از اين رو علوم اجتماعی جديد اساسا سلطه ستيز و رهايی بخش اند و به فرد، فرديت و خودمختاری می بخشند و او را از قيوميت خارج می کنند.پس طبيعی است که حکومت های مطلقه و وابسته و انحصار طلب از اين علوم بترسند.
 

در جمع بندی بايد گفت که توهم علم زدايی و مبارزه با علوم اجتماعی نوين يکی ديگر از اسطوره پردازی های انقلاب بوده که مثل ديگر اسطوره پردازی های آن از هم پاشيده است.
 

البته ريشه مبارزه با علوم اجتماعی نوين به انقلاب و ما قبل انقلاب باز می گردد که داستان درازی است. اما اگر حکومت دينی تکيه گاه اساسی و مايه ثبات اصلی خود را در تعطيل علوم اجتماعی نوين و انديشه نو و انديشيدن جستجو کند و بخواهد زورق شکننده خود را در دل امواج خروشان و طوفانی انديشه های نو با توسل به قهر و زور پاسبانی کند بايد گفت که در جستجوی تکيه گاهی بس لرزان و ناپايدار است. نقشی بر آب بستن است.
 

در خاتمه بايد در رابطه با همين مطلب در خصوص جنبش دانشجويی هم اين نکته را اضافه کنم که اهميت جنبش دانشجويی در ايران بويژه در دهه اخير نه در مطالبات صنفی و گروهی بلکه در پرچمداری همان انديشه های انتقادی و رهايی بخش برخاسته از علوم اجتماعی نوين نهفته است. نفس دانشگاه هم به معنی نقد و مبارزه است. رسالت دانشگاه مدرن در همه جا همين بوده است.
 

سرچشمه قوت جنبش های دانشجويی نيز همان انديشه های انتقادی ناشی از علوم اجتماعی جديد است و همين انديشه ها البته الهام بخش علوم غير اجتماعی جديد هم بوده اند؛ يعنی انديشه شک و ترديد انديشه اساسی است و انديشه ای مدرن است.
 

برای جستجوی حقيقت بايد يک بار هم که شده در باره همه چيز شک و ترديد کنيم. در غياب آن انديشه های انتقادی دانشگاه، و دانشجو معنايی نخواهد داشت. در آن صورت دانشگاه مدرن با مدرسه قديم که مقيد به متن های بسته و گرفتار ساختار قدرت گفتمانی بود تفاوتی نخواهد کرد. جنبش دانشجويی پاسدار انديشه ها و علوم رهايی بخش است.
 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 15:52  توسط | 
رسول عالی‌نژاد و بهروز فریدی از فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد تبریز که اواخر شب 27 آبان ماه به دلایل نامعلوم بازداشت شده بودند، پنج‌شنبه‌ی گذشته به زندان مرکزی تبریز منتقل شدند و قرار بر این بوده روز یک‌شنبه با تودیع وثیقه آزاد شوند. اما قاضی پرونده با عدم قبول وثیقه، قرار بازداشت این دو فعال دانشجویی را 10 روز دیگر تمدید کرد.
 
از سوی دیگر، مسئولان دانشگاه تبریز و نیروهای امنیتی فشارها بر فعالین دانشجویی را افزایش داده، بدین سان که دهم آذر ماه، بیش از 50 نفر از دانشجویان دانشگاه تبریز به کمیته‌ی انضباطی احضار شده و تا کنون اخبار رسیده حاکی از آن است که 6 دانشجوی این دانشگاه با احکام دو ترم تعلیق از تحصیل مواجه شده‌اند.
 
پس از 13 آبان چندین تن از فعالین عرصه دانشگاه منجمله عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه آزاد تبریز بهنام نیکزاد و نیز دبیر شعبه ادوار دفتر تحکیم آذربایجان، موسی ساکت، بازداشت شده بودند که درروزهای اخیر با قرار وثیقه آزاد شده‌اند.
 
هرانا
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 12:58  توسط | 

شبنم مددزاده عضو شورای مركزی انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم تهران و نایب دبیر شورای تهران دفتر تحكیم وحدت است كه از تاریخ یكم اسفند ماه 1387 تا به امروز در بازداشت موقت به سر می برد و تا به امروز حدود 10 ماه از بازداشت موقت وی می گذرد.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر اگرچه تا به امروز تداوم بازداشت موقت بارها با اعتراض وی و وكلیش مواجه بوده است اما هربار رییس شعبه 28 دادگاه انقلاب به بهانه ی احتمال فرار و تبانی از تبدیل قرار سر باز زده است. لازم به ذكر است كه در آخرین لایحه ای كه توسط محمد اولیایی فرد وكیل شبنم مددزاده به شعبه 28 جهت درخواست تبدیل قرار تقدیم شد، مستنداتی ارائه شده بود كه حتی كوچك ترین احتمال فرار و تبانی متهمین را منتفی می كرد.
 

برگزاری دادگاه نایب دبیر شورای تهران دفتر تحكیم وحدت در حالی تنها دو روز پیش از روز دانشجو برگزار می شود كه پیش از این برگزاری جلسه ی دادرسی چهار بار و هربار با دلایل واهی به تعویق انداخته شده است و نهایتا وقت برگزاری جلسه بعد از 18ام مهرماه به حضور كارشناسان وزارت اطلاع منوط شد و این تاریخ برای 14 آذر ماه یعنی تنها دو روز مانده به روز دانشجو اعلام گردید.
 

مسلما برگزاری جلسه دادگاه در تاریخ مذكور بدون انگیزه ی قبلی نبوده است چرا كه دانشگاه تربیت معلم تهران از زمان بازداشت دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه با التهابات و تشنجات فراوانی رو به رو بوده است.
 

گفتنی است كه از هفته ی گذشته دانشجویان تربیت معلم با پخش تراكت هایی به فراخوان عمومی دانشجویان جهت شركت در برنامه ی روز دانشجو در 16 آذر در این دانشگاه دست زده اند و از آغاز هفته ی گذشته موج جدید فشار بر فعالین دانشجویی این دانشگاه آغازشده است. احضار بیش از 20 تن از دانشجویان به بهانه ی بر هم زدن برنامه ی سخنرانی صفارهرندی به كمیته ی انضباطی و همچنین ممنوع الورود كردن بهروز علوی، سینا حسینی و محمد قدس، سه تن از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تا اطلاع ثانوی از جمله موارد برخورد گسترده با فعالین دانشجویی این دانشگاه بوده است.
 

لازم به ذكر است كه در هفته ی گذشته فرماندار و شهردار شهر كرج در رابطه با 16 آذر و مسائل امنیتی پیرامون آن جلسه ای با ریاست دانشگاه دانشگاه تربیت معلم در پردیس كرج دانشگاه برگزار كردند كه خود نشانگر آمادگی دانشگاه برای برخوردهای سنگین با فعالین دانشجویی دانشگاه تربیت معلم تهران است.
 

همچنین بسیج دانشجویی دانشگاه نزی از چهارشنبه ی هفته گذشته به برگزاری سلسله جلساتی توجیهی در رابطه با 16 آذر دست زده است كه از قرار معلوم تا روز یكشنبه ادامه خواهد داشت.
 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 12:56  توسط | 
زینب جلالیان، زندانی سیاسی 27 ساله‌ی کرد در معرض اجرای حکم اعدام قرار دارد. حکم اعدام وی پس از صدور در دادگاه، هفته‌ی گذشته در دیوان عالی کشور تأیید شد.
 
زينب جلاليان، فعال سياسی اهل ماکو که از دو سال پيش در زندان سنندج به سر می‌برد، به اتهام محاربه و همکاری با گروه کرد پژاک در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده بود. در حالی که به گفته‌ی یکی از نزدیکان زینب جلالیان، وی این اتهامات را نپذیرفته است. وی در سن ده سالگی به دلیل مخالفت خانواده‌اش با تحصیل از خانه فرار کرد و جذب حزب کارگران کردستان (پژاک) شد که در آن زمان در ایران فعالیت قانونی داشت. زینب جلالیان به گفته‌ی نزدیکانش هرگز دست به اسلحه نبرده و صرفا فعالیت تبلیغی داشته است.
 
بر اساس رای دادگاه متهم به دليل عضويت در يکی از احزاب مخالف نظام و فعالیت تبلیغی مشمول محاربه شناخته و به مرگ محکوم شده است. فعالان کرد می‌گویند دادگاه رسيدگی به اتهامات زینب جلالیان بدون حضور وکيل مدافع برگزار شده و تنها چند دقيقه به طول انجاميده است. هم‌اکنون بجز وی 12 زندانی سیاسی کرد دیگر به اعدام محکوم شده‌اند.
 
کمیته گزارشگران حقوق بشر

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 18:59  توسط | 
آیت الله حسینعلى منتظری و حجت الاسلام مهدى کروبی
 
با سلام و تحیت
 
این نامه 20 روز پس از اجراى حکم اعدام احسان فتاحیان، زندانی سیاسى کُرد براى ‌شما ارسال مى‌گردد. طی این مدت منتظر واکنشى از سوى شما در اعتراض به اجراى این حکم بودیم. اما متأسفانه اعدام غیرمنتظره احسان که با وجود تلاش‌هاى خانواده و فعالان حقوق بشر، در میان بهت و ناباورى عمومی صورت گرفت، هیچ واکنشى را از سوى شما به دنبال نداشت. از این رو تصمیم به نگارش این نامه گرفتیم تا از طریق آن ضمن درخواست براى اعلام موضع در قبال اجراى حکم اعدام این جوان کُرد، شما را نسبت به خطر اعدام قریب الوقوع 14 زندانى سیاسى کُرد دیگر که هم اینک در شرایط مشابه پیش از اعدام احسان به سر می‌برند آگاه کنیم.
 
احسان فتاحيان جوانی 28 ساله، اهل کرمانشاه بود که تیرماه سال گذشته دستگير شد. حكم دادگاه بدوی مبنی بر 10 سال حبس به اتهام "اقدام عليه امنيت ملی" از طريق عضويت در یکی از احزاب اپوزيسيون کردستان از سوی دادگاه انقلاب سنندج برای وی‌ صادر گرديد. اما در كمال ناباوری این حکم پس از بررسی دوباره در دادگاه تجديدنظر استان کردستان با افزودن اتهام محاربه، به اعدام تغيير يافت. اين در حالی است كه طبق قانون آيين دادرسی كيفری دادگاه تجديدنظر نمی‌تواند مجازات تعزيری مقرر در حكم بدوی را تشديد نمايد. البته در اين ماده مواردی نيز برای افزايش حكم پيش بينی شده كه به نظر نمی‌رسد در مورد احسان موجه بوده باشد.
 
عالی جنابان
 
آن‌گونه که از طریق رسانه‌ها مطلع گشته‌اید بامداد روز چهارشنبه بیستم آبان ماه 1388 حکم اعدام احسان فتاحیان در زندان سنندج به اجرا درآمد. تعیین زمان اجراى حکم سه روز قبل از آن به وکیل پرونده ابلاغ شده و به اطلاع خود وی نیز در زندان رسیده بود. خانواده فتاحیان، فعالان و مدافعان حقوق بشر در سطح داخلى و بین‌المللى از زمان انتشار این خبر تلاش گسترده‌اى را براى جلوگیرى از اجراى حکم و متوقف ساختن آن آغاز کردند. نامه نگارى به رییس قوه قضاییه، تماس با نمایندگان کُرد در مجلس شورای اسلامی، مراجعه به نماینده ولى فقیه در سنندج و... اما متأسفانه تمامى این تلاش‌ها با اعلام اجراى حکم در موعد مقرر نافرجام ماند.
 
عالی جنابان
 
به واقع طی چند سال اخیر صدور احکام اعدام و اقدام به اجرای آن برای فعالان سیاسی کم سابقه بوده و به ندرت اتفاق افتاده است. اعدام احسان در شرایط حاضر طلسم اعدام‌های سیاسی را شکست و ادامه‌ی سکوت ما می‌تواند راه را برای اجرای احکام مشابه دیگر هموار سازد.
 
در حال حاضر 14 زندانی سیاسی کُرد با احکام اعدام در زندان‌های کردستان و شهرهای دیگر به سر مى‌برند. برای 5 نفر از بازداشت شدگان وقایع اخیر پس از انتخابات در تهران نیز حکم اعدام صادر شده است. همچنین تعداد نامشخصی در بلوچستان با اتهاماتی مشابه در خطر اعدام قرار دارند.
 
در شرایط حساس و پرخطر کنونى که اشکال مختلف اعمال خشونت بیش از پیش در برخورد با شهروندان و فعالان چهره خود را نمایان ساخته، لزوم موضع گیری صریح و قاطع در اعتراض به اجرای حکم احسان فتاحیان و اعلام خطر نسبت به اجرای احکام اعدام دیگر زندانیان سیاسى کاملاً احساس مى‌گردد.
 
آیت الله حسینعلی منتظری
 
از این جهت جنابعالی را خطاب این نامه قرار داده‌ایم، زیرا بر سابقه‌ى شما در دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و اعتراض به اعدام‌های دست جمعی در آن سال‌هایی که صدا از کسی بر نمى‌خواست و شما نیز می‌توانستید با سکوت خود مقام و منصبت‌تان را حفظ کنید آگاهیم و بر آن ارج بسیار مى‌‌نهیم.
 
بنا بر این توقعی نیز که اینک از شما در واکنش به اعدام احسان فتاحیان و خطر اعدام دیگر زندانیان سیاسى مى‌رود همان است که در آن زمان و طى تمامى ‌سال‌هاى ‌پس از آن تا کنون با تحمل همه‌ى محدودیت‌ها، محرومیت‌ها، آزارها و توهین‌ها در ابراز مخالفت و اعتراض خود به ارتکاب چنین اعمالى انجام داده‌اید.
 
حجت الاسلام مهدی کروبی
 
از آن‌جا که طی سال‌های اخیر، به ویژه در جریان انتخابات ریاست جمهورى دهم و وقایع پس از آن جنابعالى با صراحت و شجاعتى‌ خاص به طرح مطالبات شهروندان و دفاع از حقوق مردم پرداخته‌اید و در پیگیرى وضعیت بازداشت شدگان و افشاى رفتارهاى نامناسب با آنان پیشگام بوده‌اید شما را مورد خطاب این نامه قرار داده‌ایم.
 
این انتظار از شما مى‌رود تا آن‌‌گونه که در شرایط حاضر با پذیرش تمامی خطرات و فشارهاى موجود در کنار مردم ایستاده و به زبان گویاى معترضان تبدیل شده‌اید در مقابل اجراى حکم اعدام این شهروند کُرد و خطرى که جان دیگر زندانیان سیاسى محکوم به اعدام را تهدید مى‌کند سکوت نکنید.
 
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
 
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 18:32  توسط | 
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحکیم وحدت) با صدور بیانیه ای حکم صادره دادگاه بدوی در ارتباط با دکتر احمد زیدآبادی دبیرکل سازمان را محکوم کرد.
 
به گزارش ادوار نیوز در این بیانیه آمده است که : "سازمان ادوار تحكيم وحدت ضمن اعتراض به این حکم غیرقانونی و شرم آور، آزادی دبیرکل و سخنگوی زندانی خود(عبدالله مومنی) و دیگر اعضای در بند سازمان آقایان حسن اسدی زیدآبادی، محمد صادقی، حجت شریفی، کوهزاد اسماعیلی، مهرداد بزرگ، سلمان سیما و خانم نفیسه زارع را خواهان است."
 
متن کامل این بیانیه در ادامه می آید:
 
سازمان ادور تحکیم وحدت: تمام قد در كنار احمد زيد آبادي هستيم
 
احمد زید آبادی دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت) برای اهل قلم و سیاست نامی آشناست. روزنامه نگاری شجاع و اخلاق مدار و روشنفکری مومن و میهن دوست. مسلما انسانی با دانش و تخصص و ویژگیهای شخصیتی زید آبادی هر جای دیگر دنیا که بود، قدر می دید و بر صدر می نشست اما در کشوری که نخبه کشی و خرد ستیزی بخشی از فرهنگ سیاسی حاکم بر آن است، دکتر احمد زیدآبادی نه تنها به زندان می افتد بلکه در میان بهت و حیرت محافل حقوقی و سیاسی حکم به تبعید و سلب حقوق سیاسی وی نیز داده می شود. این حکم بار دیگر فقدان حداقلی از حقوق و آزادیهای سیاسی و مدنی را به همگان خاطرنشان کرد.
 
احمد زیدآبادی در تمامی سالهای فعالیت سیاسی اش و از آن جمله از زمانی که دبیرکل سازمان ادوار تحکیم وحدت شده است، انسانی پایبند به قانون بوده که فعالیتهای سیاسی اش را بر اساس اصول اخلاق مدنی و در چارچوب دفاع از منافع ملی پیش می برده است. از این رو حکم صادر شده برای او به منزله اعلام جنگ دولت برآمده از کودتای 22 خرداد علیه قوانین کشور، اخلاق مدنی و منافع ملی است.
 
برای همه کسانی که تخصصی در کتاب و قانون دارند واضح و روشن است که این حکم  هیچ مبنای حقوقی و قانونی ندارد. در کجای قانون نامه به رهبری و طرح سوال از او منع شده است؟ اگر طرح سوال از رهبری جرم بود که قانون اساسی حکم به تشکیل نهادی به نام مجلس خبرگان برای نظارت بر عملکرد رهبر نمی داد! مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی حتی تلاش برای عزل و استیضاح رهبری از مجاری قانونی نیز جرم نیست(رجوع شود به اصول قانون اساسی در خصوص حقوق و وظایف خبرگان رهبری) چه رسد به نگارش نامه و طرح دو پرسش ساده. در همین زمینه زمزمه هایی به گوش می رسد که دعوت سازمان ادوار تحکیم وحدت از آقای عبدالله نوری برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری را تبانی برای اغتشاش تفسیر کرده اند! اولا اگر دعوت از يك نفر براي كانديداتوري در انتخابات قانوني كشور جرم باشد، گناه آن بر گردن  سازمان ادوار تحکیم است و نه دبیر کل آن و ثانیا به راستی کدام منطق حقوقی چنین تفسیر کشدار و بی معنایی را بر می تابد؟ یعنی امروز در جمهوری اسلامی کار به جایی کشیده شده که دعوت از فردی با سوابق عبدالله نوری جهت کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری هم جرم محسوب می شود؟
 
دادگاه بر چه اساسی حکم به سلب حق فعالیت سیاسی از احمد زیدآبادی داده است؟ کدام مستند شرعی و قانونی چنین مجوزی به یک دادگاه می دهد که یک انسان را از ابتدایی ترین و بدیهی ترین حقوق خود آن هم به صورت مادام العمر محروم کند؟ مگر حق فعالیت سیاسی امتیازنامه ای دولتی است که دولت اعطا کرده باشد و خودش هم حق فسخ و لغو یک جانبه آن را داشته باشد؟ حاکمیت بر چه اساسی به خود حق می دهد در مورد لغو حقوق مدنی و سیاسی شهروندان خود تصمیم بگیرد؟ در عصر مدرن دولتها چنین حقی ندارند، این تنها منطق حکومتهای قرون وسطایی و ماقبل مدرن است که چنین تصمیمی را توجیه می کند. رابطه دولت – شهروند اجازه چنین کاری به دولت نمی دهد اما گویا جناح حاکم قصد دارد مناسبات خود با جامعه را بر اساس مناسبات والی – رعیت تنظیم کند. چنین چارچوب و مناسباتی اما در عصر مدرن و با توجه به خصوصیات جامعه ایران، محکوم به فنا و شکست است.
 
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) وظیفه خود می داند که با تمام توان و با همه امکانات خود از دبیرکل مظلوم و زندانی خود و دیگر اعضای در بند سازمان دفاع کند و خود را تمام قد در کنار احمد زیدآبادی می داند و حکم علیه او را ظلمی فاحش در حق خود تلقی می کند.
 
سازمان ادوار تحكيم وحدت ضمن اعتراض به این حکم غیرقانونی و شرم آور، آزادی دبیرکل و سخنگوی زندانی خود(عبدالله مومنی) و دیگر اعضای در بند سازمان آقایان حسن اسدی زیدآبادی، محمد صادقی، حجت شریفی، کوهزاد اسماعیلی، مهرداد بزرگ، سلمان سیما و خانم نفیسه زارع را  خواهان است.همچنین سازمان مراتب اعتراض شدید خود را به احکام زندان و وثیقه های سنگین صادر شده برای فعالین سیاسی و روزنامه نگاران اصلاح طلب اعلام می کند و بار دیگر بر همبستگی خود با خانواده های همه زندانیان سیاسی مهر تایید می نهد.
 
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت)، افتخار دارد که همچنان و به رغم همه فشارها، بر آرمانهای جنبش سبز ملت ایران پای بفشرد و دست در دست همه نیروها،احزاب و سازمانهایی که مدنیت، مسالمت و منافع ملی را سرلوحه کارخود می دانند به مقابله با باند کودتاچی ادامه دهد. مسلما این فشارها و سرکوبها هیچ گرهی از کار فروبسته حاکمیت نخواهد گشود، هیچ راه نجاتی جر تمکین به خواستهای جنبش سبز مردم ایران پیش پای حاکمیت نیست وقطعاً پیروز نهایی، مردم خواهند بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 0:41  توسط | 
3 دانشجوی دانشگاه شهرکرد که پس از تجمع 13 آبان به کمیته انضباطی دانشگاه شهرکرد احضار شده بودند با احکام سنگین انضباطی مواجه شدند.
 
به گزارش خبرنامه امیرکبیر احکام صادره به شرح زیر است:
 
عباس پشمی (دبیر انجمن اسلامی): 2 ترم تعلیق با احتساب سنوات
 
علی مرادی (دبیر سیاسی انجمن اسلامی): 2 ترم تعلیق با احتساب سنوات
 
هادی دلبهاری (عضو انجمن اسلامی): 2 ترم تعلیق با احتساب سنوات
 
مریم ملک شعبانی (مسئول کمسیون فرهنگی انجمن اسلامی): 2 ترم تعلیق با احتساب سنوات
 
آرمان اسعد (دبیر اسبق سیاسی انجمن اسلامی): 1 ترم تعلیق با احتساب سنوات
 
عقیل اسفندیار پور (دبیر دانشکده فنی انجمن اسلامی): 1 ترم تعلیق با احتساب سنوات
 
محمد حیدرزاده (عضو شورای مرکزی دانکده فنی انجمن اسلامی): 1 ترم تعلیق با احتساب سنوات
 
سعید سپاهی: 1 ترم تعلیق با احتساب سنوات
              
گفتنی است به منظور پیشگیری از وقوع هر گونه اعتراض دانشجویی در روز 16 آذر تمام احکام به صورت معلق صادر شده است. احکام معلق انضباطی در صورت بروز مجدد "تخلف انضباطی" به حالت اجرا در می آیند.
 
لازم به ذکر است دانشجویان دانشگاه شهرکرد در روز 13 آبان در اعتراض به نصب دوربین های امنیتی در فضای دانشگاه و تفکیک جنسیتی سرویس های رفت و آمد دانشگاه تحصنی صنفی برگزار کردند اما با برخوردهای سنگین امنیتی و انضباطی مواجه شدند.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 0:38  توسط | 
جنبش سبز دانشجویی که زنجیره سبزدانشجویان درتمام دانشگاه های آزاد و دولتی سراسرکشوراست، در روز شانزده آذر امسال (روزدانشجو)  بعد از ظهر دعوت به برگزاری مراسم هم زمان می نماید.
 

به گزارش خبرنگار رویداد "ستاد هماهنگی جنبش دانشجویی" اعلام نمود: "مراسم سخنرانی شخصیت های سیاسی در هر دانشگاه بزودی اعلام می شود. درصورت عدم امکان دعوت سخنران، دانشجویان سبز هردانشگاه با ابتکارخود مراسم را برگزار می کنند."
 

در ادامه این بیانیه آمده است: "ازتمام مردم درهمه شهرها دعوت می شود که با پیوستن به فرزندان دانشجوی خود درمراسم امسال دردانشگاه ها، آنان را تنها نگذارند ودرصورتی که کودتاچیان از ورود آنان به محوطه دانشگاه ها ممانعت به عمل آوردند با تجمع اتومبیل دراطراف دانشگاه ها وایجاد ترافیک، تردد سرکوب گران را با اشکال مواجه سازند وبه این ترتیب دانشجویان را یاری دهند".
 

ستاد هماهنگی جنبش سبز دانشجویی با تاکید بر نفی هرگونه خشونت در اعتراضات مردمی اعلام نمود: "مراقبت ازانضباط مبارزات بی خشونت مجددا مورد تاکید قرارمی گیرد و دانشجویان مراقب هستند که به دام حکومت برای خشونت ورزی نیفتند. اما اگرمزدوران بخواهند به صحن دانشگاه وارد شده و حمله کنند، سد کردن راه آنان و یا بررسی راه های گریز و پخش شدن درسطح شهر از واجبات است.
 

اصل براین است که با حفظ انضباط مبارزات بی خشونت درشانزده آذرامسال کتک خورده و یا دستگیری نداشته باشیم. بررسی راه های بیرون رفتن ازدانشگاه و برگزاری تظاهرات پراکنده و سریع در مراکز شهری متعدد، توسط دانشجویان سبز هردانشگاه به عمل می آید."
 

در ادامه بیانیه ستاد هماهنگی آمده است: "جنبش سبز دانشجویی ازتمام دانش آموزان مدارس کشور نیزدعوت می نماید که با سردادن شعارهای جنبش سبزدرروزدانشجو، درمدارس و یا هنگام خروج ازآن ها همبستگی خود را با دانشجویان اعلام نمایند.

"اتحاد، مبارزه، پیروزی"(شعاردیرینه جنبش دانشجویی)، "برادرسپاهی چرا برادرکشی" و" ارتشی وسپاهی دولشکرالهی    یاورملت ما درجنگ با تباهی" به اضافه سایرشعارها، پیشنهاد جنبش سبزدانشجویی برای مراسم امسال است."
 

در پایان این بیانیه تایید شده است: "امسال دانشجویان غیرازبرگزاری مراسم درسطح کشور و دعوت ازاقشارگوناگون ملت به خصوص دانش آموزان برای پیوستن به آنان، اولین گام را نیزدردعوت ازنیروهای مسلح برای پیوستن به ملت برمی دارند. این امریکی ازمقدمات شرکت عموم مردم درمراسم سراسری محرم امسال خواهد بود."
 

اتحاد- مبارزه - پیروزی
جنبش سبزدانشجویی
هفتم آذرهشتاد وهشت

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 13:29  توسط | 
تغيير علوم انسانی در دانشگاه ها که پس از تاکيد شهريور ماه آيت الله خامنه ای در دستور کار شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفته بود به غلامعلی حدادعادل سپرده شد.

شورای عالی انقلاب فرهنگی در جلسه موضوع انتخاب"رياست شورای تخصصی تحول و ارتقاء علوم انسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی" را مورد بررسی قرار داد و انگونه که خبرگزاری مهر گزارش داده غلامعلی حداد عادل را به عنوان رئيس شورای تخصصی تحول و ارتقاء علوم انسانی انتخاب کرد.

اين شورا اعلام کرد که" با هدف ايجاد تحول در علوم انسانی و طراحی، سازماندهی، ‌برنامه ‌ريزی، مديريت و هدايت تحول علوم انسانی در دانشگاهها بنا به پيشنهاد کميسيون تحول علوم انسانی دبيرخانه شورای عالی آيين نامه تشکيل شورای تخصصی تحول و ارتقا علوم انسانی" را نيز تصويب کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:2  توسط | 
با بهاره هدایت، شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت دبیرکمیسیون این تشکل دانشجویی در مورد برخوردهای اخیر با دانشجویان مصاحبه کرده ایم.به گفته خانم هدایت "جو دانشگاه ها هم اکنون هم بسیار ملتهب است، آقایان در زدن جرقه به این انبار باروت خیلی دارند عجله می کنند."
 
این مصاحبه در پی می آید.
 
خانم هدایت، در خبرها داشتیم که دفتر تحکیم وحدت پیامی برای اتحادیه دانشجویان اروپا ارسال کرده است. ارسال این پیام با چه هدفی صورت گرفته؟
 
خب ماهر دو اتحادیه دانشجویی هستیم، هم ما و هم اتحادیه دانشجویان اروپا، البته با مختصات و مقیاس های متفاوت. اما به هر حال از یک جنسیم. بنابراین فکر کردیم که پاسخ مثبت به دعوت ایشان برای صحبت در این نشست مفید باشد. آشنایی چهره به چهره با دانشجویان و جوانانی که در کشورهای دموکراتیک و پیشرفته زندگی می کنند اگر میسر می شد می توانست برای تلاشگران داخلی خیلی مفید باشد. به هر حال هدف اصلی از شرکت در این برنامه ارائه تصویری نزدیک به واقعیت از وقایع دانشگاه های ایران بود. می خواستیم سعی کنیم بدون دروغ پردازی و افسانه سرایی های حاکمان وضعیت کنونی را به تصویر بکشیم. البته فرصت مان بسیار اندک بود و محدودیت هایی وجود داشت وگرنه خیلی حرف ها بود که باید زده می شد.
 
چند سالی بود که دفتر تحکیم وحدت عملا با گروه های خارجی، چه دانشجویی و چه حقوق بشری ارتباطی نداشت. چه مسایلی باعث شد تا برای این دانشجویان چنین پیامی بفرستید؟
 
ما برای حضور در نشست های اتحادیه دانشجویان اروپا چندین مرتبه دعوت شده بودیم ولی به دلیل فرصت کم، موفق به گرفتن ویزا نشده بودیم، یا اینکه در مقطعی برآورد دوستان این بود که ممکن است هنگام خروج یا وقت ورود به کشور بازداشت شویم، بنابراین حضور پیدا نکردیم. اما این بار موقعیت برای ارسال فایل تصویری و شرکت کردن به صورت مجازی فراهم شد و ما هم استقبال کردیم.اما در مورد ارتباط با گروه های خارجی، ما خط قرمزهای مشخصی داریم، زیاد نیستند ولی برایمان مهمند. مثلا اینکه ما ارتباط مالی با گروه های خارجی، چه دانشجویی چه حقوق بشری و...  نداریم، یادر مورد ارتباط با گروه هایی که صبغه و سابقه فعالیت های تروریستی و مسلحانه دارند بشدت حساسیت به خرج می دهیم. این دو مورد برایمان اولویت دارند. امادر مورد اینکه چرا الان با اتحادیه دانشجویان اروپا ارتباط برقرار کرده ایم، باید سوال این باشد که چرا پیش از این در برقراری این ارتباط کم کاری کرده ایم! البته علت آن هم فشارهای امنیتی بوده؛البته حالا هم احتمال برخورد های امنیتی متعاقب این پیام دوستانه، کم نیست. البته آن کسانی که این برخوردها را احیاناً سامان می دهند ابتدا باید پاسخگوی پارادوکس ارتباط های نامتجانسی مثل رابطه گرم و صمیمانه دولت جمهوری اسلامی با دول کمونیستی باشند، والا ارتباط دو اتحادیه دانشجویی بسیار فرخنده و منطقی است و ما امیدواریم منجر به فهم مشترک از مسائل پیرامون شود.
 
آیا این حرکت در آینده هم ادامه خواهد داشت؟ مخاطب شما چه گروه هایی خواهند بود؟
 
این حرکت مثبتی و قابل دفاع است و گذشته از برخی فضاسازی های مخرب احتمالی، باید گفت که صرف دانشجو بودن می تواند زمینه ای منطقی برای ارتباط و تلاش برای رسیدن به فهم مشترک باشد، این را کسی نمی تواند منکر شود. باهر گروه دیگری هم که احساس کنیم چنین ارتباط منطقی میانمان برقرار است، بد نیست برویم و حرفمان را بزنیم و حرف آنها را بشنویم.
 
نکته مهم در این تصمیم به نظرم آگاه سازی ذهن مخاطبین از فضای ایران کنونی و رویدادهای دانشگاه های کشور است. تا جایی که من می دانم تصور درست و مقرون به واقعیتی آنجا وجود ندارد. دستگاه دیپلماسی و بنگاه های خبرپراکنی جمهوری اسلامی هم که از شایعه سازی و افسانه سرایی ابایی ندارند و اهداف خاص خودشان را دنبال می کنند. بنابراین اساسا یا حساسیتی نسبت به نقض حقوق بشر توسط حاکمان جمهوری اسلامی و تحولات مهم ایران وجود ندارد، یا اگر حساسیتی هست در میان نخبگان و سیاسیون دنیای غرب است. اگر ما بتوانیم ذهن مخاطبینی از جنس خودمان را (که مثلا دانشجو هستند، یا زن هستند، یا روزنامه نگار هستند و... ) به واقعیت های ایران جلب کنیم، می تواند گام مثبتی باشد در واکنش های آنها نسبت به رویدادهای ایران.
 
در حالی که به 16 آذر نزدیک می شویم، شاهدیم که هر روز دانشجویان بیشتری احضار یا بازداشت می شوند. آیا شما آماری از تعداد دانشجویان بازداشتی در روزهای اخیر دارید؟
 
آماری که تهیه شده متأسفانه نشان از صدور بیش از شصت حکم بازداشت برای دانشجویان در دانشگاه های مختلف دارد. ما در صدد برگزاری نشست سالیانه شورای عمومی اتحادیه برای انتخاب شورای مرکزی جدید بودیم، حتی به صورت نشست در فضای مجازی بودیم، اما متأسفانه آقای عباس حکیم زاده، دبیر سیاسی اتحادیه مجددا بازداشت شد. در حالیکه از آزادی او کمتر از 5 ماه می گذشت. بعلاوه بازداشت دانشجویان خواجه نصیر، در حوالی 13 آبان، و بازداشت تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه های علامه، مازندران، شیراز، آزاد تهران، تفرش، امیرکبیر، تبریز، اصفهان و دانشجویان لیبرال و کرد؛ شماری از این شصت بازداشت شده اخیر هستند.
 
بسیاری معتقدند احضارها و بازداشت ها، برای تحت تاثیر قرار دادن مراسم 16 آذر است. فکر می کنید این بازداشت ها و ایجاد جو امنیتی در دانشگاه ها، تا چه حد می تواند بر مراسم روز دانشجواثر بگذارد؟
 
 حاکمیت می خواست با بازداشت سران اصلاحات، تظاهرات را خاتمه دهد و بعد با فضا سازی های کاذب خشم مردم را بخواباند. حالا سوال این است که آیا آن بازداشت ها تأثیری در برآوردن خواسته های حاکمیت داشت؟ آنهمه سناریوسازی کردند و نمایشگاهی از زندانیان و اعترافات ساختگی برپا کردند، چه شد؟ حتی جوانان مردم را در کهریزک زیر شکنجه کشتند، اما می بینیم که هنوز نه خشم مردم فروکش کرده و نه اعتماد از دست رفته بازسازی شده. در دانشگاه ها هم مثل اینکه همین روال را میخواهند پیش بگیرند. اما باید منتظر پاسخ دندان شکن دانشجویان باشند. جو دانشگاه ها هم اکنون هم بسیار ملتهب است، آقایان در زدن جرقه به این انبار باروت خیلی دارند عجله می کنند. واقعا دستگیری بیش از 60 دانشجو در طول کمتر از یک ماه، چه معنای دیگری جز تحریک دانشجویان دارد؟ سرکوب و جو پادگانی را تا کی و تا کجا می خواهند ادامه دهند؟ این وضعیت ناپایدار قابل تداوم نیست.
 
در روزهای اخیر شاهد بازداشت مجدد عباس حکیم زاده، دبیر سیاسی دفتر تحکیم و احضار مهدی عربشاهی دبیر تشکیلات این مجموعه بودیم. فکر می کنید این احضار و بازداشت ها نشان دهنده این است که باید در روزهای آینده شاهد برخوردهای جدی تر با شورای مرکزی دفتر تحکیم باشیم؟
 
والا ما از روز اولی که به شورا مرکزی آمدیم با این احتمال بوده که بازداشت می شویم... حالا اینکه این روزهای باقیمانده چطور سپری بشود خیلی منطق بردار نیست. آقایان اصلا مشخص نیست که طبق چه ضابطه ای دستگیر می کنند و می خواهند به چه هدفی برسند. اگر هدفشان سرکوب فضای دانشگاه است، این راهکار به نتیجه نمی رسد، همانطور که بیشترین خشونت ها را در تابستان، در بازداشتگاه کهریزک و در به گلوله بستن مردم بی دفاع به کار بستند ولی باز هم دیدیم که مردم معترض در روز قدس به خیابان ها آمدند و آشکارا بر علیه دروغ و تقلب شعار دادند. در 13 آبان هم با اینکه چیزی شبیه حکومت نظامی در خیابان های تهران برقرار کرده بودند اما باز هم دیدیم نتیجه چه بود. آقایان باید بفهمند که با بگیر و ببند کار درست نمی شود. نهایتا مجبورند به خواست ملت تمکین کنند.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 11:25  توسط | 
میرحسین موسوی، یکی از نامزدهای معترض به نتیجه انتخابات، همزمان با هفته بسیج، از این نیروی نظامی خواست که خود را در برابر مردم قرار ندهد و تصریح کرد که «جیره خوار دولت بودن» و سرکوب مردم با فلسفه وجودی بسیج در تعارض است.
میرحسین موسوی، در بیانیه شماره پانزده خود که روز چهارشنبه چهارم آذر ماه منتشر شده، از نیروهای بسیجی می‌پرسد: «هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده می‌شود به راستی چیست؟ دستگاهی بی‌نیت که بفرموده چشمانش را می‌بندد و دست ‌و پای خواهران و برادرانش را می‌شکند، یا نهادی مجهز به عمیق‌ترین بصیرت‌ها که می‌تواند در ظلمانی‌‌ترین شب‌های فتنه راه‌ را از بیراهه‌ تشخیص دهد؟»

آخرین نخست‌وزیر ایران در ادامه با اشاره به رویدادهای پس از انتخابات خطاب به نیروهای بسیجی تصریح می‌کند: «کسانی که در مبارزه سیاسی اصلی‌ترین شیوه‌شان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی‌ با آنان و ایمان سازگار با پیروی‌شان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیده‌اید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.»
این نامزد معترض انتخابات در انتقاد از نقش بسیج در سرکوب مردم و دخالت در سیاست در حوادث ماه‌های اخیر، اتخاذ چنین سیاستی را با رویکرد آیت الله خمینی نسبت به بسیج در تعارض دانسته و می‌گوید: «قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیره‌خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان می‌خواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.»

میرحسین موسوی در پانزدهین بیانیه خود این پرسش را مطرح می‌کند که چرا باید «مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد» در نزد «برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند.»

وی در تشریح نظر خود چنین می‌گوید: «کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاه‌ها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده می‌شود.»

این نامزد معترض انتخابات به بسیجیان می‌گوید: «مگر نمی‌گوییم عنوان‌هایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و امثالشان محمل‌هایی است تا قدرت‌ها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمان‌هایی باشند از آنها فاصله می‌گیرند؟ مگر می‌خواهند مکتب‌شان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن می‌کنیم و ملاک بی‌دینی قرار می‌دهیم؟»

میرحسین موسوی تصریح می‌کند: «آیا اگر کسی اجرای بدون ‌تنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابان‌ها کتک بخورند، در زندان‌ها شکنجه ببینند و به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه می‌دهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر می‌کنند کشته شوند؟»
این رهبر مخالف دولت، با تقبیح سرکوب معترضان که از سوی نیروهای حکومتی علیه معترضان روی داد، اعتراض خود را قالب پرسش اینگونه بیان می‌کند: «آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازه‌ترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباس‌های مخوف می‌پوشند و ‌در خیابان‌های شهر آرایش‌های نظامی به خود می‌گیرند تا هم‌وطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را می‌ترسانند چون خود می‌ترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم می‌کنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمی‌کنند که با این رفتارهای کوته‌بینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار می‌دهند.»

نیروی بسیج در رویدادهای پس از انتخابات  ریاست جمهوری ایران نقش عمده‌ای در سرکوب معترضان ایفا کرد؛ تصاویر متعددی از شلیک مستقیم نیروهای بسیج به سوی مردم در رویدادهای پس از انتخابات بر روی شبکه جهانی اینترنت منتشر شده است.

به گفته شاهدان عینی شخصی که به سوی ندا آقا سلطان نیز شلیک کرده بود، یکی از اعضای بسیج بوده است

میرحسین موسوی در بخش دیگری از بیانیه خود به نیروهای بسیجی هشدار می‌دهد که اگر رویکرد «ترساندن» مردم را به کار بگیرند، نیروی دفاعی کشور که همان مردم هستند در هم می‌شکند و زمینه برای به به خطر اقتادن امنیت ملی کشور فراهم می‌شود.

میرحسین موسوی با اشاره به حضور نیروهای خارجی دو کشور عراق و افغانستان تصریح می‌کند: «قربانیان ددمنشی‌های صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را می‌پردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.»

این نامزد معترض انتخابات در جایی دیگر با اشاره به تاریخ اسلام خطاب به بسیجیان، مقایسه شرایط فعلی با جنگ جمل را «قیاس واهی» دانسته و کسانی را که چنین قیاس‌هایی را مطرح می‌کنند متهم کرده است که از بسیج «ماشینی سرکوبگر» می‌خواهند تا «برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسان‌هایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است»، استفاده کنند.

رهبر جمهوری اسلامی از جمله کسانی است که با اشاره به افرادی چون طلحه و زبیر و ماجرای خوارج و جنگ جمل و صفین، دوران کنونی را با دوران صدر اسلام مقایسه کرده است.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 11:23  توسط | 
ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي با صدور بيانيه اي ضمن محكوم كردن بازداشت گسترده فعالين دانشجويي،‌ به حاكمان هشدار داد كه استفاده از رویه سرکوب نه تنها مخالفان را از میدان به در نمی کند که مقاومتهایی تازه در شكلهايي تازه می آفریند.
 
به گزارش خبرنامه اميركبير متن اين بيانيه به شرح زير است:
 
کشور تبلیغات بر مبنای وحدت کلمه استوار است کافی است یکی بگوید نه تا افسون باطل شود آن وقت است که نظم به هم می ریزد و آن صدای مخالف باید خفه شود.(نان و شراب ،اینیا تسیو سیلونه)
 
انیرانیان چیره بر این سرزمین اهورایی که هیچ گاه مشروعیت حكومت خود را از مردم ندانسته اند و نمی دانند در رخ دادهاي پس از انتخابات و در مسیر حفظ قدرت خود از هیچ جنایتی رویگردانی نکرده اند. اگر چه با توجه به ريشه ي غير ايراني آنان چشم داشت متمدنانه رفتار كردن كمي خوشبينانه به شمار مي رفت  ولي اين خردباختگان تيره دل در واكنش به اعتراضات مدني و به دور از خشونت مردم سبعيتي از خود نشان داده  اند و مي دهند كه نه تنها هيچ فاتح بيگانه كه هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا!
 
جاي شگفتی اينجاست كه اکنون که در نتيجه ي سياست پرخشونت و ددمنشانه ي ايشان ماهيت واقعي حكومت از پرده برون افتاده و خیزش سبز مردم عليه بيداد و ستم ابعاد و گسترش بيشتري يافته است از نتیجه ی سیاست هایشان پند نمی گیرند و همچنان بر طبل خشونت و درنده خويي می کوبند. آن چنانكه هر روز جنایتی تازه می آفرینند و اینگونه بر داغ دل مردمی به سوگ نشسته نمک می پاشند.به راستي كه از اين بيشتر نه از خرد مي توان دور بود و نه از انسانيت.
 
 این بار نیز در آستانه ی ۱۶ آذر ،روز دانشجو، و درحالي كه دست دانشجويان بيش از هر زمان ديگر زير سنگ سنگين سياست سركوب رياست منتصب به اصطلاح جمهور است شاهد موج جديدي از تهديد و بازداشت کنشگران دانشجويي هستيم.بازداشتهايي كه بيش از هر چيز ناتواني و دستپاچگي حكومت را در اداره كردن اوضاعي كه خود به وجود آورده مي نمايد و ريشه در هراسي دارد كه بي امان خواب اقتدار گرايان را مي پريشد.دانشجويان آزاديخواه ملي ضمن محكوم كردن بازداشت گسترده ي دانشجويان و دانش آموختگان سراسر كشور از جمله يارانمان در حلقه ي دانشجويان ليبرال دانشگاه هاي تهران ،سازمان دانش آموختگان ایران و دفتر تحكيم وحدت به مسند نشينان هشدار مي دهد كه خورشید حقیقت با دروغپردازی گل اندود نمی شود و استفاده از رویه سرکوب نه تنها مخالفان را از میدان به در نمی کند که مقاومتهایی تازه در شكلهايي تازه می آفریند و  چشم انداز رسيدن به حكومتي مردم سالار و برپايه ي آشتي و همگرايي ملي را تيره تر و چه بسا ناتوانبود مي كند.
 
ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 11:21  توسط | 
اما تاریخ ثابت کرده است که این نوع فشارها تنها باعث فعال شدن پتانسیل های نهفته دانشجویی و حضور چشمگیرتر دانشجویان در این وقایع می شود و البته در سال جاری که اعتراضات از حد دانشگاه فراتر رفته است و مردم عامه نیز به این اعتراضات پیوسته اند.

----------------------------------------------
16 آذر و روز دانشجو، روزی پر تلاطم در تاریخ ایران است. از 16 آذر 1332 که شاید بتوان گفت اولین واقعه خونین در تاریخ دانشگاه های ایران است، این روز وقایع بسیاری به خود دیده است. در سال های پیش از انقلاب این روز را می توان تنها روز اعتراضات دانشجویی به حکومت دیکتاتوری و نظام شاهنشاهی دانست که دانشجویان ایرانی خارج از کشور نیز در سراسر دنیا و به دور از ایدئولوژی های موجود و دیدگاه های متفاوت هم صدا و هم راستا فریاد دادخواهی سر می دادند. اما همواره در داخل ایران روزهای منتهی به 16 آذر همراه بود با امنیتی شدن فضا و گاه و بی گاه بازداشت دانشجویان. اما حکومت شاه با این فشار تنها فضایی را برای تشکیل یک کلاس فشرده آموزشی فراهم می آورد برای دانشجویانی که هیچ اطلاعی از 16 آذر نداشتند و تنها با این افزایش جو امنیتی، به دنبال چیستی این روز می رفتند و هر سال بر تعداد دانشجویانی که به اعتراضات این روز می پیوستند افزوده می شد.
 
البته در سال های بعد از انقلاب هم شانس با این روز همراه نبود و مسئولین نظام اسلامی این روز را روزی به دور از انقلاب اسلامی می پنداشتند که در واقعیت هم همین گونه بود. زیرا دانشجویانی که در این روز شهید شدند بر اساس جو قالب زمان، بر اساس دلبستگی به ایدئولوژی چپ و در اصل مخالفت با نظام سرمایه داری و یا به زعم آنان امپریالیسم به پا خواسته بودند و در کریدور های دانشکده فنی شهید شده بودند. این روز در سال های پس از انقلاب هم تنها نام خیابانی را در ضلع غربی دانشگاه تهران یدک می کشید و تا زمانی که جو کمی ملایم تر شد و 16 آذر هم اسلامی و از آن به بعد با برگزاری میتینگ ها و جلسات و نقد جنبش دانشجویی این روز ادامه پیدا کرد. اما در سال های اخیر که فعالیت های جنبش دانشجویی بیشتر شده است و گاهی فضای دانشگاه را رادیکال تر از حد انتظار می کند، این روز به دوران پیش از انقلابش نزدیک تر شده است به طوری که جو امنیتی بر دانشگاه و حتی خیابان های منتهی به دانشگاه ها افزایش میابد، در عین حال شمار نشریات دانشجویی و جلسات گروه های منتقد دانشجویی و در راس آن ها انجمن های اسلامی نیز افزایش چشم گیری میابد. اما در مقابل، هر سال تعداد بسیار زیادی از دانشجویان در هفته های منتهی به 16 آذر بازداشت می شوند. البته این برداشت اشتباه حاکمیت است که در چند سال اخیر مرتبا و مکررا در رابطه با روزهایی مانند 16 آذر و 18 تیر تکرار می شود به امید این که جو امنیتی مانع از برگزاری تجمعات و اعتراضات این روزها شود.
 
اما این عمل حاکمیت و افزایش جو امنیتی خود به مثابه کلاسی فشرده، آموزشی همگانی در دانشگاه ها ایجاد می کند، که حتی دانشجویانی که علاقه ای به مباحث سیاسی ندارند، بر اثر این جو امنیتی، به دنبال چیستی این روز ها بروند و در نتیجه، هر سال بر تعداد دانشجویان معترض افزوده شود، همان اشتباهی که در دوران پیش از انقلاب هم شاهد آن بودیم. و نه تنها حافظه تاریخی مردم را تقویت می کند. به طور کلی می توان گفت افزایش فشار مانند حمایت از یک واقعه عمل می کند و چه بسا افزایش فشار و جو امنیتی را بتوان کاتالیزور افزایش آگاهی عمومی نسبت به مسائل دانست.
 
امسال هم حاکمیت با  پیش فرض احتمال برگزاری تجمعات و ایجاد تحرکات در دانشگاه های مختلف کشور، از هفته ها پیش تر از 16 آذر، شروع به بازداشت و تهدید و ارعات دانشجویان و فعالین دانشجویی کرده است. نمونه بارز آن بازداشت تعدادی از دانشجویان لیبرال و دانشجویان دانشگاه علامه تهران و یا افزایش فشار بر دانشجویان دانشگاه های شیراز و تبریز و دانشگاه آزاد و ... دانست. همین طور صدور احکام سنگین زندان برای فعالین دانشجویی مانند عبدالله مومنی.
 
اما تاریخ ثابت کرده است که این نوع فشارها تنها باعث فعال شدن پتانسیل های نهفته دانشجویی و حضور چشمگیرتر دانشجویان در این وقایع می شود و البته در سال جاری که اعتراضات از حد دانشگاه فراتر رفته است و مردم عامه نیز به این اعتراضات پیوسته اند. پس می توان چنین نتیجه گرفت، که بازداشت دانشجویان و فعالین دانشجویی و مدنی، تنها باعث رادیکال تر شدن فضا می شود که زمام امور را از دست صاحب نظران نیز به در می برد و شاید شاهد وقایع ناگواری باشیم.
 
با این توضیحات، به نظر می رسد، حاکمیت می تواند با آزاد کردن دانشجویان و جلوگیری از امنیتی شدن فضا، بتواند کمی از رادیکال شدن فضا جلوگیری کند، تا شاید با این رویه فضای مذاکره و مباحثه فراهم شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 11:19  توسط | 
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز اعلام کرد که بازداشت خودسرانه و محاکمه تعداد زیادی از دانشجویان در روزهای اخیر مشخصا سرکوب زودهنگام اعتراضاتی است که مقامات ایرانی برای روز ۱۶ آذر تدارک دیده اند. دانشجویان در سراسر کشور دربابل، چهارمحال و بختیاری، شیراز، ایلام، کرمانشاه، قزوین، و تهران در دانشگاه آزاد، دانشگاه تهران، دانشگاه امیرکبیر و علم وصنعت بازداشت شده اند.
 
هادی قائمی؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد سرکوب دانشجویان گفت: “سرکوب گسترده دانشجویان برای ساکت کردن جنبش دانشجویی در پیش است که این سرکوب نه تنها حقوق آنها را نقض می کند بلکه تحصیل و زندگی خانوادگی آنها را هم مختل می کند.”
 
در باره بازداشت دانشجویان اطلاعاتی توسط مسئولین داده نمی شود. در برخی از موارد، پس از بازداشت دانشجویان، آن ها را از دانشگاه اخراج کرده اند یا در کمیتته انضباطی دانشگاه پرونده آنها را به جریان انداخته اند. برخی از دانشجویان به زندان و شلاق محکوم شده اند.برخی از دانشجویان بخاطر شرکت در تجمع های مسالمت آمیز بازداشت شده اند.
 
دانشجویان در ایران دقیقا پس از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، تحت فشار بسیار شدید قرار گرفته اند که از ابراز عقیده چه در مورد مسائل سیاسی در کشور و چه در مورد مسائل صنفی دانشگاه ها خوددار ی کنند.
 
روزشمار بازداشت، محاکمه و آزار و اذیت دانشجویان در روزهای اخیر
 
طبق اطلاعات منتشره توسط خبرنامه امیرکبیر در طول ماه گذشته بیش از ۶۰ دانشجو بازداشت شدند که برخی از آنها هنوز در زندانند. اطلاعات رسیده به کمپین بین المللی حقوق بشر در باره بازداشت ، محاکمه و آزار و اذیت دانشجویان در یک هفته اخیر که البته کامل و جامع هم نیست به این شرح است:
 
۲۵ آبان ماه، پنج دانشجوی کرد لیدا محمدی، سروه ویسی، آماج رحیمی، احمد اسماعیلی و پخشان عزیزی پس از اعتراض دانشجویان کرد در مقابل دانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران بازداشت شدند. هیچ اطلاعاتی در مورد مکان نگهداری آنها و اتهاماتشان تا کنون منتشر نشده است.
 
۲۶ آبان ماه، ندا اسکندری و خدیجه قهرمانی از دانشجویان دانشگاه شیراز که برای پیگیری وضعیت محرومیت از تحصیل خود به کمیته انضباطی رفته بودند، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. هر دو این دانشجویان دو ترم از تحصیل محروم شده اند.
 
۲۸ آبان ماه، حداقل ۱۸ دانشجو در تهران بازداشت شدند؛ عباس حکیم زاده در خانه خود بازداشت شد. ۷ دانشجوی عضو دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال در منزل احسان دولتشاه بازداشت شدند. این دانشجویان عبارتند از: سورنا هاشمی، علیرضا موسوی، فرزان ربئوفی، سینا شکوهی، البرز زاهدی و احسان دولتشاه. ۶ دانشجوی علامه طباطبایی نیز در یک کافی شاپ در تهران در بعد ازظهر همین روز بازداشت شدند، این دانشجویان عبارتند از: حمید قهوه چیان، علیرضا موسوی، احمد میرحایری، علیرضا زرگر، امیر کاظم پور، تینا شکوهی، و یاسر موسمی. هیچ اطلاعات در مورد این دانشجویان به خانواده های آنها داده نشده و فقط احضاریه تفتیش منزل این دانشجویان توسط شعبه سه بازپرسی ویژه امنیت صادر شده بود. در همین روز دو دانشجوی داشنگاه آزاد تبریز؛ رسول علی نژاد و بهروز فریدی بازداشت شدند.
 
۲۹ آبان ماه، بیست و چهار دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد ظاهرا بخاطر شرکت در تجمع مسالمت آمیز ۱۳ آبان ماه به کمیته انضباطی احضار شدند
 
اول آذرماه، هشت دانشجوی دانشگاه مازندران در حکمی توسط شعبه ۱۰۱ دادگاه عمومی در بابلسر بخاطر شرکت در تجمع مسالمت آمیز در خرداد و تیرماه ۱۳۸۸، هرکدام به ۶ ماه زندان و ۱۵ ضربه شلاق محکوم شدند. این ۸ دانشجو عبارتند از میلاد حسینی کشتان، علی نظری، سیاوش صفوی، علی دنیاری، مازیار یزدانی نیا، شوآنه مریخی، علی عباشی، و رحمان یعقوبی. همچنین در همین روز ۲۰ دانشجو در دانشگاه گیلان بخاطر اعتراض در جسله سخنرانی صفار هرندی در روز ۱۸ آبان ماه، به کمیته انضباطی دانشگاه فراخوانده شدند. ۵۰ دانشجوی دانشگاه آزاد نجف آباد اصفهان نیز بخاطر شرکت در تجمع روز ۱۳ آبان ماه به کمیته انضباطی فراخوانده شدند.
 
۲ آذرماه، مهدی عربشاهی، دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت توسط شعبه ۱۰۵۳ دادگاه عمومی تهران به اتهام برهم زدن نظم عمومی از طریق تجمع غیر قانونی به دادگاه فراخوانده شد. همچنین در این روز دانشجویان دانشگاه ایلام از جمله آرش خندل و مراد باصره بازداشت شدند. سه دانشجوی دانشگاه قزوین نیز به نام های چیام حیدری قزوینی، فرهاد فتحی، و سعید سکاکیان بازداشت شدند.
 
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران همچنین از بازداشت ۱۸ دانشجوی دانشگاه شیراز مطلع شده است که تعدادی از آنها که در زندان عادل آباد عبارتند از: بنایی، جلیلی، سعید رضایی، زاهدی، ظهوریان، عارف، پورفتحی، طاهری، صفرپور، و پورسلطان که در زندان عادل آباد شیراز در بازداشت هستند. دکتر مسیح الله حقیقت جو که دارای دو مدرک دکترا در علوم است در روز ۱۳ آبان ماه بازداشت شده و همچنان در بازداشت است. همچنین صالح پور، کاظم رضایی، یحیی طاووسی، ندا اسکندری، خدیجه قهرمانی، نظری، شیروانی، و باقری در بازداشتگاه اداره اطلاعات بسر می برند. برخی از دانشجویان بازداشتی محاکمه شده اند اما به خانواده آنها گفته شده است که احکام آنها بعد از ۱۶ آذر صادر خواهد شده و تا آن زمان از ملاقات هم محروم خواهند بود.
 
ده دانشجوی دانشگاه شهر کرد در چهارمحال و بختیاری هم به اداره اطلاعات این شهر فراخوانده شده اند و ۲۳ دانشجو نیز به اتهام شرکت در اعتراضات ۱۳ آبان ماه به کمیته انضباطی احضار شده اند.
 
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران خواستار آزادی فوری همه دانشجویانی است که بخاطر اینکه خواستار حقوق آزادی های بیان و تجمع هستند که این حقوق در اسناد بین المللی حفاظت شده است. کمپین همچنین از مقامات جمهوری اسلامی ایران خواست که حقوق دانشجویان را برای شرکت آزادانه در روز تجمع های روز ۱۶ آذر رعایت کند.
 
کمپین بین المللی حقوق بشر
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:47  توسط | 
محمد نيكخواه دانشجوی رشته ی فلسفه ی  دانشگاه علامه كه به تازگی به  يك ترم محروميت از تحصيل محكوم شده بود بازداشت شده است.
 
به گزارش خبرنامه اميركبير پس از 3 روز بی اطلاعی  مشخص شده است كه وی نيز در جريان دستگيری 6 دانشجوی ديگر دانشگاه علامه دستگير شده است.
 
به اين ترتيب تعداد دانشجويان بازداشتی دانشگاه علامه به 10 تن رسيده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:46  توسط | 
خانواده‌های دانشجویان بازداشتی دانشگاه علامه طباطبایی به خاطر بی‌خبری از فرزندان خود، امروز در مقابل دادگاه انقلاب تجمع کردند.
 
به گزارش واحد اندیشه و بیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز پس از 5 روز بی‌خبری خانواده این دانشجویان مقابل دادگاه تجمع کرده و خواهان  کسب خبر از فرزندانشان شدند.
 
در روزهای گذشته ، در مراجعه‌ی این خانواده‌ها هیچ نهادی بازداشت این دانشجویان را نمی‌پذیرفت. پس از اصرار خانواده‌ها بیگی بازپرس شعبه 3 قول تماس تلفنی را به خانواده‌ها داد که چند ساعت قبل علیرضا موسوی در تماسی که داشت اطلاع داد در بند 209 همرا با مهرداد بزرگ و محمد نیکفر  است و حال عمومی آنان خوب است. از وضعیت بقیه دانشجویان تا این لحظه خبری گزارش نشده است.
 
پنج شنبه هفته‌ی گذشته، شش دانشجویی دانشگاه علامه و شش تن از فعالین دانش‌جویی لیبرال بازداشت و به محل نامعلومی برده شده بودند.  حمید قهوه چیان، علیرضاموسوی، احمد میرطاهری، علیرضا زرگر، امیرکاظم پور و یاسر معصومی از بازداشتی‌های دانشگاه علامه بودند.
 
اسامی دانشجویان لیبرال عبارت است از: سورنا هاشمی، البرز زاهدی، سینا شکوهی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه و مهرداد بزرگ.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:44  توسط | 
 این 16آذر دیگر تنها روز دانشجو نیست،بلکه یکی دیگر ازروزهای سبز تاریخ ایران خواهد شد،که زردی دشمن را عیانتر خواهد کرد.این 16آذر تنها در دانشگاه ها نخواهد بود بلکه خیابانها نیز میزبان مردمی خواهند بود که در حمایت از جنبش دانشجویی به پا خواسته اند.

 ------------------------------------------------------------------
روزهایی که میگذرد از روزهای سیاه تاریخ چند هزار ساله سرزمینمان و تاریخ جنبش دانشجویی است وشاید بتوان با اطمینان تاکید کرد،این زمانه تاریک ترین زمانه این جنبش است.در حالی که هربار که سری به ایمیل وسایتهای فیلتر شده میزنیم نامی دیگر از دانشجویان بازداشتی میبینیم و هر بار که صدای تلفن را میشنویم نگران هستیم که کدام دوست بازداشت شد وکدام همکلاسی قرار است ادامه ترم رادر دانشگاه اوین سپری کند.
 
تلخ است برای ما که دست وپا میزنیم تا شاید کاری برای آنها بکنیم اما هیچ نمیشودکرد.اما تلخ کامی این روزها برای ما در همین روزهای نزدیک یعنی روز خودمان، روزدانشجو به شیرینی بدل خواهد شد؛اما چه اسفناک است کسانی که این روزها را برای ما تلخ کرده اند و تنها مشغولیتشان بازداشت و دستگیری است این تلخی را 16آذر باتمام وجود حس خواهند کرد.وقتی سیل خروشان جمعیت در دانشگاه تهران ومیدان انقلاب تلخی را به کامشان خواهد نشاند.
 
همه خوب میدانیم؛ازصداوسیمای حکومتی میشنویم واز بیانات مقامات دستگیرمان شده که همهء دغدغه نیروهای سرکوبگرمعطوف به 16 آذر شده است.چون خوب میدانند که در سالهای خاکستری وقتی روزهای خوشی همچون قدس و13آبان داشتند 16آذر روز سیاهشان بود وروز اعتراض وتجمع وراهپیمایی چه رسد به حالا که قدس و13آبان هم برایشان سیاه شده!
 
این روزها رابرای ماکه دلبسته دوستانمان هستیم سیاه میکنند حال آنکه نمیدانند روز سیاهشان درراه است.هدفشان آرامش در 16آذر است؛تعلیق میزنند؛احضار به کمیته انظباطی ودادگاه انقلاب میکنند،دادگاههای معوقه رابرگزار کرده وده ها دانشجو رابازداشت میکنند اما این تاکتیک،این هدف را نتیجه نخواهد داد وتنها صدها بهانه مارابه هزاران بهانه افزایش خواهد داد.
 
این 16آذر دیگر تنها روز دانشجو نیست،بلکه یکی دیگر ازروزهای سبز تاریخ ایران خواهد شد،که زردی دشمن را عیانتر خواهد کرد.این 16آذر تنها در دانشگاه ها نخواهد بود بلکه خیابانها نیز میزبان مردمی خواهند بود که در حمایت از جنبش دانشجویی به پا خواسته اند.
 
بازداشت گسترده دانشجویان در علامه که خانه دوم من است- وخوب میدانم مهره استبداد"حجت الاسلام صدرالدین شریعتی"برای ماندن در این مقام و خوش خدمتی به اطلاعات که خانه اش است چه برنامه ها که ندارد-؛در فردوسی(مشهد)- شیراز- اصفهان- خواجه نصیر- تهران- شریف-پلی تکنیک- بابلسر-دانشگاه آزاد و... تنها نشانه ترس حاکمیت از روز دانشجو است.
 
اما بازداشت صدها فعال دانشجویی دیگر نیز عید غدیر را رادر آرامش نخواهند گذراند و شب 16آذر خواب راحت نخواهند داشت؛چون تجمعات سبز هیچ رهبر وراهبری ندارد و هر ایرانی خود رهبری است که مسیر دموکراسی و آزادی را یافته است وپس از صد سال مبارزه وجان فدای آزادی کردن دیگر ایرانیان آموخته اند که چگونه بر سر استبداد فریاد برآورند.
 
هریک از دانشجویان آزاد(ازاوین)وآزاده ایرانی به جای هریک از دانشجویان دربند نیز فریاد (دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد)را سر خواهنددادو مردم آگاه ایران زمین که طی ماه های سخت و تلخ پس از کودتای 22خرداد حضور فعالانه دانشجویان رادیده اند برای حمایت ازدانشجویان به دانشگاه خواهند آمدومرگ بر دیکتاتور را با آنها سر خواهندداد.
 
ای کاش آن رئیسی که در هر سخنرانی و مصاحبه خود رادانشگاهی معرفی میکند واقعا دانشگاهی بود تا آخرین سنگر آزادی اینگونه به خاک وخون کشیده نمیشد.
 
به یاد بیش از صد دانشجوی دربند میهنم که میشناسم و نمیشناسمشان و میدانم آزادانه ایستاده اند وتقدیم به همکلاسی های دربندم مجید دری-مرتضی اسدی- علیرضا موسوی- محمد نیکفر- احمد میر طاهری- امیر کاظم زاده- یاسر معصومی-علیرضا زرگروحمید قهوه چیان نه ستاره علامه ای دربند که در 5 سال گذشته تعلیق و توبیخ و ممنوع الورودی راباهم گذراندیم.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:42  توسط | 
شاید اگر یک سال پیش چنین گزارشی نوشته می شد باورش برای همگان سخت بود و عده ای نمی پذیرفتند که بازداشت ها به این حد گسترده و پرتعداد باشد. اما 22 خرداد همه چیز را تغییر داده است و امروز حاکمیت دستپاچه و سراسیمه به نیروهای امنیتی خود مجوز هر اقدامی را داده است. مجوزی که جز معنای برخورد و سرکوب و بازداشت و شکنجه ندارد.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر با نزدیک شدن به 16 آذر، روز دانشجو، فشارها بر دانشجویان شدت یافته و با احتمال برگزاری تجمعات و اعتراضات دانشجویی پیش بینی می شود که تا روزهایی پس از 16 آذر نیز این بازداشت ها ادامه یابد. اما در سال 88 به رغم بازداشت های گسترده، بازداشت ها بوی دانشجویی نمی دادند و پرشمار دانشجویان بازداشت شده خرداد و تابستان 88 هم در جریان بازداشت سبزها قرار می گرفتند.
 

13 آبان کم کم به شدت تاثیر دانشجویان در روند اعتراضات گسترده علیه حاکمیت افزود و نزدیکی به 16 آذر نیروهای سرکوب را بر آن داشت تا نگاهی جدی تر به دانشگاه ها داشته باشند. بازداشت ها از چند روز قبل از 13 آبان در دانشگاه های مختلف شروع شد. از ابتدای مهرماه با موج گسترده احضاهای کمیته انضباطی و حراست و حتی وزارت اطلاعات، دانشجویان به سکوت فراخوانده شده بودند و تعلیق و اخراج نیز اتفاقی عادی در بسیاری دانشگاه ها شده بود تا دانشگاه ها را به محیطی آرام برای دانشجویان تبدیل نماید. به جز بازداشت ها و احضارهای پراکنده در 2 هفته اول آبانماه باید بازداشت های دانشجویی را از 13 آبان پی بگیریم. بازداشت هایی که در هفته گذشته شدت گرفته و آینده اش نیز روشن نیست.
 

در دانشگاه  خواجه نصير، علی پرويز و سهيل محمدی یک روز قبل از 13 آبان بازداشت شدند. اين دو فعال دانشجويی پس از حضور صفار هرندی در دانشگاه و اعتراضات دانشجويان دانشگاه خواجه نصير به سخنان هتاکانه وی با يورش ماموران امنيتی به منازلشان بازداشت شدند و ادامه بازداشت آنان همچنان هر روز اعتراضات دانشجویی را در این دانشگاه در پی داشته است. اعتراض های دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر و این بازداشت ها در حالی صورت گرفته است که رسانه‌های حاکمیت اظهار داشتند که صفارهرندی بدون هیچ گونه مشکلی در دانشگاه سخنرانی کرده است.
 

در دانشگاه مازندران، 5 دانشجوی این دانشگاه با شکل گیری تجمع 12 آبان در دانشگاه بازداشت شدند. اشكان ذهابيان برای هشدار 10 آبان ماه و سياوش رضاييان 11 آبان بازداشت شدند. رضائیان يك روز بعد آزاد و براي بار دوم در 15 آبان بازداشت شد. بهنام فرازمند، زاوش گرايلي و مهدی داودیان بعد از تجمع بازداشت شدند.
 

در اصفهان علی مشمولی در جریان اعتراضات مردمی 13 آبان با یورش نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شد. علی مشمولی طی هفته جاری آزاد شد. امین وطانی دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف نیز دوشنبه شب 11 آبان با یورش نیروهای امنیتی بازداشت شده و به مکان نامعلومی انتقال داده شده بود. وی هفته گذشته از زندان آزاد شد.
 

یاشار دارالشفا دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران و دبیر سابق تشکل اصلاح طلب دانشگاه قزوین نیز طی ماه آبان بازداشت و آزاد شد. مرتضی اسدی دانشجوی دانشگاه علامه نیز در 16 آبان بازداشت شد و از وضعیت وی اطلاعی در دست نیست.
 

پلی تکنیکی ها هم بازداشتی داشتند اما اینبار از تفرش شروع شد. 7 دانشجوی پلی تکنیک واحد تفرش با اعلام برگزاری تجمعی در روز 13 آبان در روز 11 آبان بازداشت شدند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر، حمید عظیمی، محمد اسعدی، سعید قاسمی، امین عربی، علی مطلبی، کورش یکان و محسن ادبی پور توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند و چند روز بعد نیز با بازداشت محسن پریزاد، سیاوش بیگ مدیان، ایزد جابری و مسعود مرادی شمار تفرشی های پلی تکنیک به 11 رسید. پویا شریفی دانشجوی کارشناسی ارشد پلی تکنیک و دانشجوی کارشناسی دانشگاه علم و صنعت نیز که در ستاد میرحسین در جریان انتخابات فعال بود صبح 13 آبان در منزلش بازداشت شد. وی چهارشنبه شب 27 آبانماه از زندان آزاد شد.
 

محمد هاشمی عضو دفتر تحکیم وحدت نیز در ظهر روز 13 آبان بازداشت و پس از ساعاتی آزاد شد. ماموران وزارت اطلاعات در شب قبل از آن به منزل وی مراجعه کرده و خانه وی را تفتیش کرده بودند. در آستانه روز 13 آبان به اعضای سازمان ادوار تحکیم وحدت نیز مجدداً حمله شد. در این روز حسن اسدی زیدآبادی و محمد صادقی 2 تن از اعضای سازمان دانش آموختگان بازداشت شدند.
 

فرزاد اسلامی از دانشجویان دانشگاه آزاد نیز بازداشت شد تا برای اولین بار نیروهای امنیتی نشان دهند که دیگر از اعتراضات هفتگی و گسترده دانشجویان آزاد به تنگ آمده اند. ماموران وزارت اطلاعات برای بازداشت سلمان سیما نیز به منزل وی یورش بردند اما وی در منزل نبود تا 10 روز بعد او نیز برای بار دوم به زندان برود. گرچه فرزاد اسلامی با صدور وثیقه آزاد شد اما سلمان سیما همچنان در زندان و در وضعیت نگران کننده ای به سر می برد.
 

در کاشان 3 دانشجوی این شهر امیرحسین چیت ساززاده، امین حیدری و مجید شهرابی پس از سه روز بازداشت در زندان کاشان به زندان مرکزی اصفهان منتقل شدند. این سه دانشجو در تاریخ نهم آبان ماه در بیرون از دانشگاه توسط مامورین وزارت اطلاعات ربوده شدند.
 

اما بخش زیادی از بازداشت ها در شیراز و پس از اعتراضات دانشجویی در روز 13 آبان صورت گرفت. بازداشت دانشجویان دانشگاه شیراز در برخی موارد همراه با ضرب و شتم توسط نیروهای لباس شخصی و با کمک نیروی انتظامی صورت گرفت.
 

گرچه بازداشت ها از تجمع 13 آبان شروع شد اما تاکنون حتی نام برخی از بازداشت شدگان منتشر نشده است. به گزارش خبرنامه امیرکبیر خبرها از بازداشت بیش از 20 دانشجو در مقابل دانشگاه شیراز حکایت دارد. بنایی، جلالی، سعید رضایی، زاهدی، ظهوریان، عارف، پورفتحی، طاهری، صفرپور و پورسلطان از جمله دانشجویانی هستند که در زندان عادل آباد در شیراز همچنان در بازداشت هستند. به همراه این دانشجویان دکتر مسیح الله حقیقت جو نیز در زندان به سر می برد.
 

علی صالح پور، کاظم رضایی، یحیی طاووسی، ندا اسکندری، خدیجه قهرمانی، نظری، شیروانی و باقری از دیگر دانشجویان دانشگاه شیراز نیز در زندان اطلاعات شیراز (پلاک 100) در بازداشت به سر می برند.
 

با وجود تمامی این بازداشت ها، همچنان هم فضای امنیتی سنگینی بر دانشگاه شیراز حاکم است و  بازداشت ها نیز همچنان ادامه دارد. در آخرین مورد، بعد از ظهر روز سه شنبه 26 آبان ماه ندا اسکندری و خدیجه قهرمانی دو دانشجوی دختر دانشگاه شیراز بازداشت شدند.
 

پنجشنبه ۲۸ آبان، نیز موج جدیدی از بازداشت ها شروع شد. عباس حکیم زاده دبیر سیاسی دفتر تحکیم صبح در منزلش بازداشت شد. حکیم زاده در حالی که 134 روز از آخرین آزادی اش با وثیقه می گذشت برای سومین بار بازداشت شد.
 

در عصر همان روز نیز حمید قهوه چیان، احمد میرطاهری، علیرضا زرگر، امیرکاظم پور و یاسر معصومی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی بازداشت شدند.
 

شب همان روز نیز نیروهای امنیتی با هجوم از قبل برنامه‌ریزی شده، دست کم هفت عضو دانشجویان و دانش‌ آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران را بازداشت کردند. مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، علیرضا موسوی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، سینا شکوهی و البرز زاهدی دانشجویانی بودند که در جلسه این دانشجویان در آستانه آذرماه بازداشت شدند.
 

پنج شنبه شب هم دو تن از فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد تبریز به نام‌های رسول عالی نژاد و  بهروز فریدی توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. بدین ترتیب تنها در روز پنج‌شنبه  ۲۸ آبان حداقل 15 دانشجوی در نقاط مختلف ایران بازداشت شدند.
 

با احتساب تمامی دانشجویان بازداشت شده طی ماه آبان در سراسر ایران، حداقل 60 دانشجوی تنها در ماه آبان بازداشت شدند.
 

لازم به ذکر است در 2 روز اول آذر ماه نیز حداقل 7 دانشجو در نقاط مختلف کشور بازداشت شدند. آرش خاندل و مراد باصره از فعالین دانشجویی دانشگاه ایلام به همراه تعدادی از اعضای انجمن اسلامی این دانشگه و همچنین پيام حيدر قزوينی، فرهاد فتحی و سعيد سكاكيان دانشجویان دانشگاه قزوین بازداشت شدند.
 

بی‌شک این حجم بازداشت دانشجویان نشان از ضعف و نگرانی حکومتی است که پایگاه خود در بین مردم از دست داده و مرتبا مورد اعتراض دانشجویان قرار می گیرد.
 
 
تکمیلی:
عطا علیزاده (عضو هیئت موسس انجمن اسلامی دانشجویان دانششگاه آزاد تبریز) و بهنام نیک زاد (دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز) نیز روز 13 آبان بازداشت و در روز 24 آبان با قرار وثیقه آزاد شدند که در این گزارش اسامی آنان از قلم افتاده است.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:41  توسط | 
با گذشت بیش از یک هفته از زمان بازداشت دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران، از وضعیت فرزان رئوفی و البرز زاهدی دو تن از این دانشجویان اطلاعی در دست نیست.
 

مهرداد بزرگ، سورنا هاشمی، فرزان رئوفی، احسان دولتشاه، عليرضا موسوی، سينا شکوهی و البرز زاهدی هفت عضو گروه موسوم به دانشجويان و دانش‌اموختگان ليبرال دانشگاه‌های ايران، پنج‌شنبه، 28 آبان‌ ماه 88 در حال خروج از يک جلسه‌ی کتابخوانی توسط نيروهای امنيتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند.
 

5 تن از دانشجویان بازداشت شده 4 آبان ماه طی تماس‌هایی با خانواده‌ از نگهداری خود در زندان اوین و در سلول‌های انفرادی خبر دادند. با این وجود دو دانشجوی یاد شده تاکنون از تماس تلفنی محروم بوده‌اند و اطلاعی در خصوص وضعیت آن‌ها در دست نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:37  توسط | 
تحصن اعتراضی دانشجویان واحد ماهشهر دانشگاه پلی تکنیک وارد چهارمین روز خود شد.

 
به گزارش خبرنامه امیرکبیر این تحصن از روز شنبه 30 آبان ماه دراعتراض به ضرب و شتم یکی از اعضای مرکزی شورای صنفی این واحد دانشگاهی در مقابل درب دانشگاه آغاز شد.
 
دانشجویان خواستار پاسخگویی مسئولین دانشگاه در مورد عدم تامین امنیت جانی خود و تضمین عدم تکرار این حوادث هستند. اما مسئولین دانشگاه از پاسخگویی به دانشجویان و کمک برای شناسایی ضاربان خودداری می کنند.
 
دانشجویان پس از عدم پاسخگویی مسئولین واحد خواستار دیدار با رهایی رییس دانشگاه پلی تکنیک تهران شدند. اما رییس انتصابی پلی تکنیک نیز طبق معمول از تماس با دانشجویان و شنیدن خواسته های آنان خودداری کرده است.
 
از جمله شعارهای دانشجویان متحصن "دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد" و "تا دیدار رهایی تحصن تحصن" است و دانشجویان اعلام کرده اند که تا رسیدن به خواسته های خود به تحصن ادامه خواهند داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:35  توسط | 
جنبش سبز دانشجویی که زنجیره سبزدانشجویان درتمام دانشگاه های آزاد و دولتی سراسرکشوراست، در روز شانزده آذر امسال (روزدانشجو)  بعد از ظهر دعوت به برگزاری مراسم هم زمان می نماید.
 

به گزارش خبرنگار رویداد "ستاد هماهنگی جنبش دانشجویی" اعلام نمود: "مراسم سخنرانی شخصیت های سیاسی در هر دانشگاه بزودی اعلام می شود. درصورت عدم امکان دعوت سخنران، دانشجویان سبز هردانشگاه با ابتکارخود مراسم را برگزار می کنند."
 

در ادامه این بیانیه آمده است: "ازتمام مردم درهمه شهرها دعوت می شود که با پیوستن به فرزندان دانشجوی خود درمراسم امسال دردانشگاه ها، آنان را تنها نگذارند ودرصورتی که کودتاچیان از ورود آنان به محوطه دانشگاه ها ممانعت به عمل آوردند با تجمع اتومبیل دراطراف دانشگاه ها وایجاد ترافیک، تردد سرکوب گران را با اشکال مواجه سازند وبه این ترتیب دانشجویان را یاری دهند".
 

ستاد هماهنگی جنبش سبز دانشجویی با تاکید بر نفی هرگونه خشونت در اعتراضات مردمی اعلام نمود: "مراقبت ازانضباط مبارزات بی خشونت مجددا مورد تاکید قرارمی گیرد و دانشجویان مراقب هستند که به دام حکومت برای خشونت ورزی نیفتند. اما اگرمزدوران بخواهند به صحن دانشگاه وارد شده و حمله کنند، سد کردن راه آنان و یا بررسی راه های گریز و پخش شدن درسطح شهر از واجبات است.
 

اصل براین است که با حفظ انضباط مبارزات بی خشونت درشانزده آذرامسال کتک خورده و یا دستگیری نداشته باشیم. بررسی راه های بیرون رفتن ازدانشگاه و برگزاری تظاهرات پراکنده و سریع در مراکز شهری متعدد، توسط دانشجویان سبز هردانشگاه به عمل می آید."
 

در ادامه بیاینه ستاد هماهنگی آمده است: "جنبش سبز دانشجویی ازتمام دانش آموزان مدارس کشور نیزدعوت می نماید که با سردادن شعارهای جنبش سبزدرروزدانشجو، درمدارس و یا هنگام خروج ازآن ها همبستگی خود را با دانشجویان اعلام نمایند.
"اتحاد، مبارزه، پیروزی"(شعاردیرینه جنبش دانشجویی)، "برادرسپاهی چرا برادرکشی" و" ارتشی وسپاهی دولشکرالهی    یاورملت ما درجنگ با تباهی" به اضافه سایرشعارها، پیشنهاد جنبش سبزدانشجویی برای مراسم امسال است."
 

در پایان این بیانیه تایید شده است: "امسال دانشجویان غیرازبرگزاری مراسم درسطح کشور و دعوت ازاقشارگوناگون ملت به خصوص دانش آموزان برای پیوستن به آنان، اولین گام را نیزدردعوت ازنیروهای مسلح برای پیوستن به ملت برمی دارند. این امریکی ازمقدمات شرکت عموم مردم درمراسم سراسری محرم امسال خواهد بود."
 

اتحاد- مبارزه - پیروزی
جنبش سبزدانشجویی
هفتم آذرهشتاد وهشت

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:17  توسط | 
دانشجویان دانشگاه آزاد واحد نجف آباد به مناسبت فرا رسیدن 16 آذر، روز دانشجو بیانیه ای صادر کردند. در این بیانیه ضمن اشاره به ظلم و ستمی که از 16 آذر 1332 تا 16 آذر 1388 بر دانشجویان رفته است از دانشجویان دانشگاه آزاد نجف آباد دعوت شده تا در مراسم 16 آذر در این دانشگاه شرکت کنند.
 
به گزارش خبرنامه امیرکبیر متن این بیانیه بدین شرح است:
     
به نام آفريدگار عدل و داد
 
56 سال گذشت و 16 آذر ديگري فرا رسيد. و چه اين 56 سال بر دانشجو سخت گذشت. دانشجو با تقديم 3 شهيد روزي را در تقويم از آن خود كرد. روزي كه سربازان دولت كودتاي فضل آلله زاهدي به دانشگاه تهران هجوم آوردند و سه تن از دانشجويان را در صحن دانشگاه به خاك و خون كشيدند.
 
انقلاب به پيروزي رسيد قرار شد دانشجو تاج سراين مملكت باشد، قرار شد حرمتش را پاس بدارند، انتقادش را براندازي نخوانند.
 
ولي باز چرخ فلك به كام او نگشت.
 
باز به دانشگاه ها حمله كردند 18 تيرها آفريدند. دانشجو را فريب خورده و آلت دست ناميدند، براي مواظبت از او در هر دانشگاه پايگاه بسيج راه انداختند. آنها را به زندان افكندند، از تحصيل محروم كردند، به جرم انتقاد كردن ستاره دارش كردند.
 
 اين بار موسم انتخابات فرا رسيد دولتي كه سعي مي كرد دانشجويان را با ستاره دار كردن و محروم كردن از تحصيل از كار سياسي دور كند با موج خروشان دانشجويان عليه خود مواجه شد. از كسب راي در دانشگاه ها قطع اميد كرد، اما گذاشت تا به موقع با آنها تصفيه حساب كند. اوحالا با كودتا پيروز انتخابات شده بود و چون خلف صالح خود فضل الله زاهدي كه از كودتاي خود عليه مصدق سرمست بود، اين برادران لباس شخصي را دوباره به ميدان فراخواندند و با ذكر يا زهرا و يا رهبرا به خوابگاه هاي دانشگاه هاي تهران، شيراز ، تبريز و صنعتي اصفهان تاختند.
 
فعالان سياسي دانشگاه ها را به زندان انداختند. در دانشگاه ها چون زندان ها دوربين هاي امنيتي نصب كردند. بيش از 350 دانشجو را به كميته هاي انظباطي فراخواندند و آنها را مشمول بيش از 100 ترم (يعني 50 سال) تعليق كردند. روز ديگر گفتند علوم انساني و سياسي موجب فساد است و بايد آنها را اسلامي كنيم.
 
اوين را دانشگاه و ايران را بازداشتگاه كردند.
 
هان اي برادر من: ايران اين سرزمين زخم خورده از استبداد و استعمار داخلي و خارجي گرفتار اهريمني ديگر شده است، حال اين ما هستيم كه بايد چون اسلاف شهيدمان از اين سرزمين پارسيان در برابر دروغ و استبداد دفاع كنيم.
 
روي ديگر سخنمان با بسيجيان است كه قرار بود بسيج مستضعفين ياشند نه آلت دست زوزمندان و نه چماقي بر سر ضعيفان. قرار نبود كه در برابر خواست مردم ماشين سركوب شوند. قراربود شما وارثان باقري ها و باكري ها براي ما باشيد نه شعبان بي مخ ها. اي برادر توصيه من به تو اين كلام قرآن است :
 
« یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین »
 
« ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید »
 
وعده ما: دوشنبه 16 آذر - ساعت 12 – روبروی دانشکده فنی 1
 
به ياد مظلوميت دانشجو و شهدايش و دانشجويان زنداني 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:15  توسط | 
در آستانه ۱۶ آذر، روز دانشجو، بازداشت فعالان دانشجویی اوج تازه‌ای گرفته است. این در حالی است که تعدادی از دانشجویانی که در جریان رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شدند همچنان در زندان به سر می‌برند.
 
برخی تحلیل‌گران افزایش فشار بر دانشجویان و محافل دانشگاهی را در ارتباط با نگرانی نیروهای امنیتی از برآمدهای اعتراضی دانشجویان در روز دانشجو ارزیابی می‌کنند. در گفت‌وگویی با بهاره هدایت، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، ابتدا از او درباره مجموعه‌ی این بازداشت‌ها و شرایط دانشجویان در زندان می‌پرسم.
 

در یک ماه اخیر، یعنی از حوادث ۱۳ آبان به این طرف، ما چیزی حدود ۶۰ مورد بازداشت دانشجویان را شاهد بودیم که تعداد محدودی، انگشت‌شمار، تا به حال آزاد شدند، ولی بقیه هنوز دربازداشت بسرمی‌برند و همان روال همیشگی است، که کسی پاسخگو نیست، خانواده‌ها دقیقاً در جریان کار قرار ندارند.
 

حتی وکلا هم اطلاع خاصی از وضعیت پرونده ندارند، و مدام وضعیت بازداشت‌شدگان به بعد موکول می‌شود و این که حالا چه سرنوشتی در انتظارشان است و سالگرد ۱۶ آذر چه طور در دانشگاهها برگزار می‌شود، من فکر می‌کنم خیلی تأثیرگذار خواهد بود بر سرنوشت این دوستانی که در حال حاضر در بازداشت بسرمی‌برند.
 

در ارزیابی‌ برخی تحلیلگران، این نکته مطرح می شود که اکنون جنبش‌های اجتماعی در ایران به سمتی دارد می‌رود که بازداشت فعالان درجه اول نمی تواند آن را متوقف کند و در حقیقت ادامه‌ی این جنبش‌ها زیاد در گرو حضور چهره‌های شناخته‌شده قبلی نیست. ازجمله فعالیت‌های جنبش دانشجویی! این را تا چه حد می‌شود واقعبینانه ارزیابی کرد؟
 

ابتدا باید بگذاریم زمان بگذرد تا بتوانیم دقیق‌تر راجع به این قضیه اظهارنظر کنیم. ولی در حال حاضر همه‌گیر و فراگیرشدن این جنبش و این مطالباتی که سالها در جریان دانشجویی، جنبش زنان، مطالباتی که از سوی روزنامه‌نگاران و نقادین مختلف سیاسی و اجتماعی دارد مطرح می‌شود، این مطالبات اکنون همه‌گیر شده است و اکثریتی از جامعه دارند این مطالبات را فریاد می‌زنند و درتجمعات‌شان دارند مطرح می‌کنند.
 

خب این خیلی مثبت است که شاهد فراگیرشدن این مطالبات و این شعارها باشیم. حتی، اگر در گرو این باشد که کسانی که تا به حال برای این قضایا هزینه‌ هم پرداخت کرده‌اند و چهره‌های شناخته‌شده‌ای هم هستند در قبال مطرح کردن این شعارها، حالا کمی چهره‌های‌شان کمرنگتر هم بشود. این مشکلی نیست.
 

اتفاقاً تمام تلاش و هم و غم این فعالین این بوده که این شعارها همه‌گیر و فراگیر شود. اگر توانسته باشند به این هدف مهم‌شان دست پیدا کنند، که خب خیلی هم مثبت است.
 

چرا باید مطالبات کلانی از جامعه مثل دموکراسی‌خواهی و آزادی در گروه فعالیت تعداد محدودی باشد؟ خیلی خوب است که الان شاهد این هستیم که اتفاقا سران جبهه‌ی اصلاحات یا چهره‌های شناخته‌‌شده‌ی دانشجویی را دستگیر می‌کنند، ولی همه می‌دانیم که اتفاقات جدیدتری خواهد افتاد و اعتراضات با این سرکوبها و شدت بخشیدن به خشونت‌ها خاموش نخواهد شد.
 

چرا؟ چون بدنه‌ی دانشگاه، بدنه‌ی جامعه با این مطالبات درگیر شده و خواسته‌ی اولویت‌دارشان شده است آزادی، دروغ‌ نگفتن حاکمین، نقد سیاست‌های دولت و به هرحال این شعارهایی که در حال حاضر مطرح هستند. این خیلی مثبت است.
 

باید منتظر باشیم تا ببینیم در نهایت چه خواهد شد. یعنی تا به حال این روند ادامه داشته و من فکر می‌کنم مثبت بوده است. این که بار این جنبش از دوش تعداد محدودی برداشته شود و توسط مردم ادامه داده شود، خیلی مثبت است.
 

پس از رویداد ۱۸ تیر جنبش دانشجویی یک بازنگری در مواضع خودش داشت و تأکید براین کرده بود که این جنبش دانشجویی یک جنبش نقد است و با مسأله‌ی قدرت سیاسی ارتباط و تماس مستقیم نمی‌خواهد بگیرد و می‌خواهد تأثیرگذاریش از زاویه‌ی نقد باشد.
 


با توجه به مرحله‌ی کنونی حرکتهای اجتماعی در ایران که خود دانشجویان نیز آن را جنبش برای آزادی و دموکراسی نامیده اند، فکر می‌کنید جنبش دانشجویی مرحله‌ی جدیدی از فعالیت خود را آغاز کرده و با سیاست بیشتر از قبل درگیر شده است؟

 

این که ما به استراتژی جدیدی دست پیدا کنیم و با دوستان مجموعه به جمع‌بندی برسیم، این یک بحث جداگانه است که باید فرصتی اصلاً داده شود به تشکل‌های مختلف مثل دفتر تحکیم وحدت و اتحادیه دانشجویی که بتوانند راجع به این قضایا بحث و بررسی کنند، که اصلاً چنین فرصتی داده نمی‌شود.
 

ما در شرف برگزاری نشست انتخاباتی‌مان بودیم که آقای عباس حکیم‌زاده عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت را به همین مناسبت بازداشت کردند. این یک بحث جداگانه است. ولی این که آن استراتژی نقد همه جانبه‌ی قدرت که در اوایل دهه‌ی ۸۰ مطرح شد و این که هنوز سرلوحه‌ی کار دفتر تحکیم وحدت هست یا نه، قطعاً هست.
 

آن استراتژی کلان به خاطر این نوشته شده بود که دوستان دانشجو صرفاً در چارچوب دانشجویی خودشان بتوانند از یکسری اختلافات و حاشیه‌هایی که احیاناً نزدیک شدن به فعالیت صرف سیاسی و احزاب سیاسی می‌توانست درگیرشان کند، از این‌ها کناره‌گیری کنند که خوشبختانه نتایج خیلی مثبتی هم برای این مجموعه داشته است و من فکر می‌کنم قطعاً در آینده هم این استراتژی کلان را ما ادامه خواهیم داد.
 

روز ۱۶ آذر،روز دانشجو، به هرحال انتظار این هست که دانشجویان مانند سالهای گذشته خواست‌ها و مطالبات خودشان را به نوعی مطرح کنند، اگرچه نیروها و دستگاههای امنیتی و انتظامی در این زمینه هشدار داده‌اند!
 


با توجه به این که ۱۶ آذر یک روز اعتراضی عمومی نیست، مثل روزهایی که در یکی دوماه گذشته بود و مردم برای بیان اعتراضات خودشان از آن استفاده کردند، فکر می‌کنید روز ۱۶ آذر به چه شکل دانشجویان مطالبات خودشان را می‌توانند مطرح کنند؟

 

شدت برخورد حاکمیت نشان می‌دهد که اتفاقاً از این قضیه هراس دارد که ۱۶ آذر هم مناسبتی شود برای علنی‌شدن اعتراضات مردمی. یعنی پیوند میان دانشجویان و عموم جامعه در بیان اعتراضاتشان در سالروز ۱۶ آذر که احتمال وقوعش خیلی زیاد است.
 

بنابراین حاکمیت شروع کرده است به قلع و قمح چهره‌های سرشناس دانشجویی برای این که بتواند این فضا را در کنترل خودش درآورد. یعنی امسال ۱۶ آذر صرفاً یک سالروز اعتراضات دانشجویی نخواهد بود و قطعاً مردم هم به این اعتراضات خواهند پیوست و آن التهاب و فضایی که اکنون در جامعه دیده می‌شود نیز، حاکی از این است که باید منتظر چنین رخدادی باشیم.
 

هرچند، همان طور که گفتم، حاکمیت تمام تلاش خودش را می‌کند برای سرکوب و قلع و قمع دانشجویان و چهره‌های سرشناس فعالین دانشجویی، برای آن که فضا را کنترل کند.
 

ولی همان طور که تا کنون نیز در چند ماه گذشته دیدیم که با تمام خشونت و سرکوبی که این‌ها عملیاتی کردند در خیابانهای تهران، یا حتی در بازداشتگاهها و دادگاهایشان، نتوانستند به نتیجه‌ی مطلوبشان برسند. قطعاً این بارهم شاهد رخدادهای مطلوبی خواهیم بود در پیشبرد جریان جنبش سبز.
 

دفتر تحکیم وحدت در آبانماه امسال پیامی داشت برای نشست اتحادیه‌ی دانشجویان اروپا. اکنون تصور می‌کنید که محافل دانشجویی و دانشگاهی اروپا و غرب در مجموع تا چه حد از مسائل جنبش دانشجویی در ایران آگاه هستند و این همبستگی بین‌المللی دانشجویی در چه سطح و وضعیتی است؟

 

ما باید برای ایجاد این همبستگی گام برداریم، ولی نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که در حال حاضر به دلیل این که تحولات بسیار شگفت‌انگیزی در جامعه ایران در حال وقوع است، لزوماً دانشجویان کشورهای دیگر خصوصاً کشورهای غربی از این تحولات باخبر باشند و نسبت به آن‌ها هم واکنش نشان دهند.
 

بنابراین باید تلاش کنیم که یک حد تفاهم و یک دیالوگ مشترک برقرار شود، برای این که هم آن‌ها از شرایط ما آگاه باشند و هم ما بتوانیم یکسری مختصات فعالیت‌ آن‌ها را درک و نسبت به آن‌ها آگاهی پیدا کنیم. من فکر می‌کنم که این گامهای اولیه‌اش تازه دارد برداشته می‌شود و ما باید سعی کنیم که این ارتباط گسترده‌تر شود تا بتواند مثمر ثمر باشد.
 

حسین علوی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:14  توسط | 
بنابر گزارش رسیده آمانج محمدی، دانشجوی کرد دانشگاه علامه طباطبایی تهران، روز چهارشنبه 4 آذر 1388 توسط سرنشینان یک خودروی پژو در مسیر دانشگاه ربوده شده است.
 

عبدالله عارفی و اسماعیل قادری، دو دانشجوی دیگر دانشگاه علامه که در همین روز توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند. تاکنون از وضعیت این سه تن اطلاعی در دست نیست.
 

پخشان عزیزی، آمانج حیدری، لیلا محمدی، احمد اسماعیلی، سروه ویسی از جمله دانشجویان کردی هستند که در روزهای اخیر و پس از برگزاری مراسم یادبود احسان فتاحیان توسط مأموران امنیتی بازداشت و زندانی شده‌اند.
 

کمیته گزارشگران حقوق بشر

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 9:12  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در یک حکومت سکولار ، دین به مراتب بیشتر حفظ میشود تا در دل یک حکومت مستبد دینی))


ما خواهان حکومتی هستیم ، که در آن بی دین حق تعرض به دیندار و دیندار حق تعرض به بی دین را نداشته باشد. حکومتی که ضامن حقوق یکسان برای هر موجودیتی که اقلیت حساب میشود باشد . حکومتی که در ان حق شرکت در فعالیتهای اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی منوط به نوع نگرش و پیشینه مذهبی افراد نباشد . حکومتی که در آن تمامی اهرمهای کنترل به مردم ختم شوند . حکومتی که در آن ارزشهای اجتماعی و سنتهای اکثریت جامعه نتواند حقوق مدنی اقلیت را نفی کند . حکومتی که در آن قانون مقدس و وحی منزل تفسیر شده از جانب یک دیدگاه خاص نیست ، بلکه یک پیمان نامه اجتماعی برآمده از اجماع نداهای موجود جامعه ، انعطاف پذیر و ضامن حقوق اقلیت و اکثریت است .

نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
پیوندها
ایت الله منتظری
زبان و ادبیات عرب-اموزش زبان عربی
نوروز((بدون فیلتر))
ندا دختر باد
موج سبز
مدینه جاهله
Wondermage Gallery
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM