![]() |
![]() |
|
|
در این مدت بعد از انتخابات بسیاری در مورد اینکه نافرمانی مدنی چیست؟انقلاب مخملین چیست و ایا میتوان انقلاب مخملین در اروپای شرقی را با دیگر بلوک مشابهت داد نوشته اند.بنده حقیر در اینده در مورد مسئله انقلاب مخملین مقله مفصلی دارم که اگر عمری باقی بود ان را به رشته نگارش در میاورم.غرض از نوشتن این مطلب نمایش دوگانگی جریان اقتدارگرا در مورد مسئله ای به نام نافرمانی مدنی است. میخواهم اذر ۱۳۸۵ را به یاد دوستان بیاورم.رسانه هاي دولتي ايران به طور گسترده اي تظاهرات و تحصن هواداران حزب الله لبنان و گروههاي متحد آن را در خيابان هاي بيروت و در مقابل کاخ نخست وزيري لبنان پوشش مي دهند و از مشروعيت بي قيد و شرط حرکت حزب الله با حرارتي زايدالوصف دفاع مي کنند.
این درست که حزب الله متحد ايران است و دفاع از متحد نيز کمابيش قابل درک! حزب الله اما در حال انجام چه اقدامي است که تا اين اندازه در خور حمايت و ستايش مسئولان و رسانه اي دولتي ايران است؟ سيدحسن نصرالله دبير کل حزب الله لبنان به صراحت اعلام کرده است که از طريق "نافرماني مدني" هواداران خود و گروههاي همسويش مي خواهد دولت فواد سينيوره نخست وزير لبنان را که داراي اکثريت پارلماني است، ساقط کند. نافرماني مدني؟ بله اين درست همان عبارتي است که آقاي نصرالله به کار برده و از قضا تلويزيون جمهوري اسلامي هم آن را نقل کرده است. جمهوري اسلامي از نافرماني مدني حزب الله که آقاي نصرالله آن را شيوه اي کاملا دموکراتيک و مشروع ناميده، به وجد آمده است، اما خود …. طي سال هاي گذشته، اغلب منتقدان و مخالفان مسالمت جوي نظام جمهوري اسلامي به دليل "تلاش براي جابجايي فکر"، "سازماندهي مطالبات صنفي و کارگري"، "برنامه ريزي براي تظاهرات" و "تشکيل جلسه خصوصي". متهم به براندازي نظام سياسي شده و مدت ها از عمر خود را در زندان و سلول هاي انفرادي گذرانده اند. وقتي که "تلاش براي جابجايي فکر" يعني همان کوشش براي تاثير بر افکار عمومي، اقدامي مترادف براندازي و به تعبير اقای یزدی جزء روئسای پيشين دستگاه قضايي "محاربه" تلقي شود، تکليف کساني که بخواهند دم از نافرماني مدني بزنند، کاملا روشن است. در سال هاي گذشته، اکبر گنجي مدافع نافرماني مدني براي وادار کردن دولت به تسليم در برابر خواست عمومي بوده است، اما سرنوشت او هنوز از يادها نرفته است. گنجي اما نه رهبري يک گروه هوادار نافرماني مدني را به عهده داشت و نه در موقعيت سازمان دهنده چنين اقدامي بود. او تنها از يک ايده سخن به ميان آورده بود، آن هم به ابتکار شخص خودش، آن هم در شرايط زندان. مثال نزدیکتر ان وقایع بعد اعتراضات به نتیجه انتخابات و حال و روز کسي را که بخواهد هوادارانش را به خيابان ها بکشاند و با اعلام صريح نافرماني مدني، کند.مانند اقای میرحسین موسوی اين بحث را مي توان از زوايه مفهوم انقلاب مخملين هم مطرح کرد. در يکي – دو سال اخير، نظام جمهوري اسلامي با تصور اينکه آمريکا در پي به راه اندازي انقلاب رنگي يا مخملين در ايران است، هر گونه ارتباط اتباع و سازمان هاي غير دولتي را با دنياي خارج زير زره بين قرار داده و اجازه برپايي هر نوع تظاهرات مسالمت آميزي را به هر گونه نيروي سياسي نداده است. نافرمانی مدنی چيزي جز برگزاري تظاهرات خياباني براي واداشتن دولت حاکم به پذيرش پاره اي تغييرات نيست، يعني همان چيزي که حزب الله و متحدانش به صورتي راديکال در پي آن بودند. بنابراين، از نگاه جمهوري اسلامي، نافرماني مدني في نفسه بد نیست مهم اين است که اين ساز و کارها بخواهد در کجا عمل کند. اگر کسي بخواهد از اين ساز و کارها در ايران استفاده کند، جاسوسي براي بيگانه کمترين اتهام اوست، اما اگر کسي بخواهد همين ساز و کار را عليه دولت هاي مخالف جمهوري اسلامي به کار گيرد، البته که اقدامي مشروع، قانوني و منطبق با همه موازين دمکراسي انجام داده است! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 17:39 توسط |
|
|
میرحسین موسوی با صدور بیانیهای دستگیری فرزند شهید مظلوم بهشتی را محکوم کرد.
متن کامل بیانیه بدین شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سید علیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیبدیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است. آنان به بند كشیده شدهاند در حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خونهای بهناحق ریخته شده و كمک به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات به زندان افتادهاند ندارند. آنان اینک در زندان به سر میبرند در حالی که عاملان فجایع اخیر آزادند و مسئولان ادعا میكنند حتما به جنایاتی كه رخ داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانیان را پیگیری میکردند این کار را انجام میدهید؟ المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسانها در فرزندانشان پاسداری میشود. مردم اینک از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کردهاید؟ مردم ایران! کاملا پیداست که تلاشهای شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در پیشرو قرار گرفته است. دستگیری كسانی چون دكتر بهشتی یک نشانه است كه از حوادثی سهمگینتر خبر میدهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی كه به مردم سود میرساند باقی میماند. و اما ما ینفع الناس فیمكث فی الارض. آرامش و هوشیاری خود را حفظ كنید. سلسله حوادث جدیدی كه آغاز شده است به مانند دیگر تحركات كور این ایام برای مخالفان شما جز خسارت باقی نخواهد گذاشت. مراقب باشید كه آنها شما را تحریک نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند. اینجانب به ویژه هتک حرمتی كه از بهشتی مظلوم شده است را به فرزندان آن شهید و شاگردان و پیروان و دوستداران او و تمامی دلبستگان به انقلاب و اسلام تسلیت میگویم و از خداوند آرزومندم ضایعهای كه با این عمل در قلب مردم ما ایجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود. میر حسین موسوی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 21:5 توسط |
|
|
قدرت براي بروزيافتن و ظاهرشدن به فضاي گفتماني نياز دارد تا به اينصورت بتواند با مهياكردن شرايط لازم، خود را بر جامعه تحميلكند. اين گفتمان كه داراي اصول و خصايص منحصر بهفرد است، "گفتمان سلطه" نام دارد.
راز تمايل قدرت به فراگيري در تمام وجوه سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در جوامعي كه استبداد مجال بروز مييابد، همين نكته است. بههميندليل، هنگامي قدرت در جامعهاي نضج ميگيرد و شرايط براي استبداد فراهم ميشود كه استبداد ميل به فراگيري در تمام وجوه را دارد و سعي ميكند خود را در تمامي اركان سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگيجامعه گسترش دهد. بر اين اساس روشنفكر كسي است كه برعليه گفتمان سلطه در هر چهار بعد سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مبارزه ميكند. مسلّم است روشنفكر براي اين اقدام ميبايست در مكاني خارج از گفتمان سلطه قرار بگيرد. زيرا روشنفكر با اساس گفتمان سلطه مخالف است و آنرا با اهداف پيشروانه و آزاديخواهانه و عدالتطلبانه همسو نميبيند. بهعبارت ديگر، روشنفكر بهدنبال جايگزيني قدرت ديگر بهجاي قدرت حاكم نيست؛ بلكه او ميخواهد طرحي درافكند كه در اساس و ذات با گفتمان سلطه مخالف است. اين گفتمان جايگزين "گفتمان آزادي" است. "گفتمان سلطه" براي تحميل خود به افكار عمومي مخاطبان خود، نياز به نوعيتفكرات، غيرموجه، محدودكننده و همهپذيرشده دارد. اين "تفكرات قدرتمحور" توسط مراكز قدرت و در فضاي تاريك و خفقانآلود و انسداد فكري، سياسي ساخته ميشوند. "تفكرات قدرتمحور" قابل نقد نيستند و محدود و مضمحلكنندهي عقلانيت و خلاقيت و نوآوري ميباشند. قدرتمداران براي تحميل "تفكرات قدرتمحور" از هر ابزاري- از اقتدار فردي كه بهوسيلهي اغوا، ترغيب و... بهوجود ميآيد، مقدس جلوهدادن يك قول يا شخص كه در استبداد ديني روشي معمول است تا دروغگفتن و بهوجودآوردن فضاي ترس و رعب بهوسيلهي قتل و خيانت و...- استفاده ميكنند. نقدكردن و نپذيرفتن و افشاكردن "تفكرات قدرتمحور" و بهوجود آورندگان آن تفكرات، باعث ميشود كه منتقد، مورد غضب اقتدارگرايان و قدرتطلبان قرارگيرد و مجازات- از ترور شخصيت مانند بهاستهزا گرفتهشدن، تحقيرشدن، سطحي قلمدادشدن و... تا حتي ترور فيزيكي منتقدانِ "تفكرات قدرتمحور- " آنها را باعث شود. البته در گفتمان آزادي نيز تفكرات همهپذير ميشوند، با اين تفاوت كه چون بر بنيانهاي متفاوتي استوارشدهاند، داراي اختلاف اساسي هستند. در گفتمان آزادي، منطقهي ممنوعهاي براي نقد و تفحص وجود ندارد. بههميندليل، تفكرات در گفتمان آزادي هر لحظه نقد ميشوند و نقايص آنها رفع ميشود و برايناساس نيازي به وجودآوردن جوّ رعب و ترس و وحشت براي از بين بردن فضاي آزاد نقد وجود ندارد. از سوي ديگر در گفتمان آزادي، فضايي بهوجود ميآيد تا دستيابي به حقيقت هرچه بيشتر سهل و آسان شود؛ ولي در "گفتمان سلطه"، هر چه بيشتر سعي ميشود با بهوجود آوردن جوّ ابهام از بيان حقيقت جلوگيري بهعمل آيد. همچنين در "گفتمان سلطه"، بهدليل واكنش بودن افراد نسبت به عوامل پيراموني، "تفكرات قدرتمحور" دوام و ثبات ندارند؛ به اين معني كه در "گفتمان سلطه" دليل درستي هر سخن و عملي -برخلاف گفتمان آزادي- در آن نيست، بلكه گزارهاي، بنا بر نياز روز قدرت، صحيح قلمداد ميشود و با تغيير شرايط و تغيير نياز قدرت ممكن است، همان گزاره غلط قلمداد شود. بههميندليل قدرتمداران افرادي دروغگو هستند و در عمل و سخن، دچار تناقضات پيدرپي ميشوند. بنابر هميندليل، يكي از وظايف روشنفكر، تاباندن نور حقيقت بر "تفكرات قدرتمحور" است. روشنفكر ميبايست با تلاش درجهت آزادكردن جامعه از استحمار، هرچه بيشتر ذهنها را از تفكرات قدرتمحور مستقل نمايد. با اين مقدمه ميتوانيم چند نمونه از اينگونه "تفكرات قدرتمحور" را كه در ساليان اخير، جامعهي ايران را به چهگونه انديشيدن مجبور ميكردهاند و از قضا از سوي بسياري از محافل روشنفكري! نيز تئوريزه شدهاند، بررسي نماييم. ۱) "عصر قهرمانها به پايان رسيده است." اين گزاره كه آقاي خاتمي رييسجمهوري سابق بارها آن را تكراركردند، در جامعه اينطور تعريف شد كه مبارزه براي رسيدن به اهداف و گذشتن از پارهاي امتيازات (نه حتماً ايثار و از جان گذشتن) و پايداري بر اصول و آرمانها نهفقط كاري عبث و بيهوده كه كاري احمقانه و بيدليل است. اين "تفكرات قدرتمحور" تا آنجا بر مردم و جامعه تحميل شد كه عدهاي از صاحبنظران، از "مبارزهي بهداشتي" دمزدند؛ يعني براي رسيدن به اهداف و آرمانها بايد بهگونهاي عمل كرد كه "نه سيخ بسوزد و نه كباب" و جالب آنكه درنهايت، هم سيخ سوخت و هم كباب. افراد بسياري در پوشش اين گزاره از باليدن و پويش قوهي خلاقهي جامعه جلوگيري كردند. آنان نگران بودند تا مبادا در جريان مقاومت آزاديخواهان در مواجهه با اقتدارطلبان، مطالبات مردم از خواست و نيت اين گروه از روشنفكران فراتر رود. ۲) "عصر ايدئولوژي پايان يافته است." اين گزاره نيز از سوي اصلاحطلبان و بسياري از صاحبنظران ديگر مطرح شد؛ اما آنان هيچگاه پاسخ ندادند كه مگر ميشود هيچ دستگاه شناختي در ذهن انسانها وجود نداشته باشد؟ و چهگونه خلاء ميتواند بر ذهن انسان حاكم باشد؟ به روش علمي و تجربي مسلّم است كه ميبايد انديشهاي در ذهن يك كنشگر حاكم باشد تا اندوختهها و دانش قبلي را سامان دهد و همچنين اين توانايي را در اختيار انسان قرار دهد كه با تحقيق و تفحص به شناخت جديد دست يازد. از اين گذشته آيا اين ايدئولوژيستيزي، خود يك ايدئولوژي نيست؟ چه خوشتر بود كه بهجاي مطرحكردن اين ايدهي غيرموجه و "تفكرات قدرتمحور" كه متأسفانه همهپذير نيز شد و چند صباحي هيچكس را ياراي مقابله با آن نبود، با بحثي عقلاني و منطقي، فضايي را براي نقد ايدئولوژيهاي بسته و استبدادي ميگشودند تا جامعه نيز بتواند با جايگزينكردن ايدئولوژي رو به آزادي در چارچوب گفتمان آزادي از خود در برابر قدرتمداران دفاعكند. ۳) "انقلاب مساوي خشونت است و دموكراسي تنها بهوسيلهي اصلاحات كه بنا را بر تساهل و تسامح گذاشته است، برقرار خواهدشد." اين تفكر غيرموجه و محدودكننده كه همهپذير شد، در دايرهي "تفكرات قدرتمحور" قرار ميگيرد و توان خلاقه و مبتكر را از جامعه ميگيرد. اما نظريهپردازان اين تئوري، هيچگاه توضيح ندادند كه چهگونه در محيطي كه ميتوان آنرا اصلاح كرد، انقلاب ميتواند عملكند؛ يا برعكس در جامعهاي كه اصلاحات محل و دليلي ندارد، چرا بايد بر آن پايفشرد و اساساً چهگونه اصلاحات در آن جامعه ميتواند بهعمل بنشیند. ۴) پايفشردن خارج از حد بر اصلاح نظام حقيقي، جهت كمرنگكردن انتقادات در برخورد با نظام حقوقي. اين گزاره هنگامي كه با گزارههاي ديگري مانند "به نتيجه رسيدن دموكراسي به زمان طولاني چندصد ساله نيازمند است" همراه ميشد، چنان فضاي نااميدكنندهاي را ايجاد ميكرد كه حتي پيگيري روند اصلاحات، دشوار مينمود.اين "تفكرات قدرتمحور" نيز نيروهاي منتقد وضع موجود را دچار سردرگمي فكري و عملي نمود و آنچنان همهپذير شد كه كمتر كسي ميتوانست در برابر آن مقاومت نمايد. آيا كساني كه پسوند روشنفكر را با خود يدك ميكشند، به وظيفهي خود يعني شكستن قدسيت اين "تفكرات قدرتمحور" عمل کردند یا....... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 21:23 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در یک حکومت سکولار ، دین به مراتب بیشتر حفظ میشود تا در دل یک حکومت مستبد دینی))
ما خواهان حکومتی هستیم ، که در آن بی دین حق تعرض به دیندار و دیندار حق تعرض به بی دین را نداشته باشد. حکومتی که ضامن حقوق یکسان برای هر موجودیتی که اقلیت حساب میشود باشد . حکومتی که در ان حق شرکت در فعالیتهای اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی منوط به نوع نگرش و پیشینه مذهبی افراد نباشد . حکومتی که در آن تمامی اهرمهای کنترل به مردم ختم شوند . حکومتی که در آن ارزشهای اجتماعی و سنتهای اکثریت جامعه نتواند حقوق مدنی اقلیت را نفی کند . حکومتی که در آن قانون مقدس و وحی منزل تفسیر شده از جانب یک دیدگاه خاص نیست ، بلکه یک پیمان نامه اجتماعی برآمده از اجماع نداهای موجود جامعه ، انعطاف پذیر و ضامن حقوق اقلیت و اکثریت است . |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 مهر 1388 شهریور 1388 |
| پیوندها |
|
ایت الله منتظری زبان و ادبیات عرب-اموزش زبان عربی نوروز((بدون فیلتر)) ندا دختر باد موج سبز مدینه جاهله Wondermage Gallery |
|
RSS
|